(هو)  

  ای که بی تو خودم وتک وتنها می بینم

هر جا که پا می زارم توروا اونجا می بنیم

یادمه چشمهای تو پردرد وغصه بود

قصه خواستن تو قدصد تا قصه بود

دل تو هرجا که هستم با منه

اخه عمر من داره اتیش میزنه

توبرام خورشید بودی تو یک دنیای سرد

گونه های خیسمودست های تو پاک می کرد

حالا اون دستها کجاست اوندو دست های تو

چرابی صدا شده لب قصه های تو

من که باورندارم اون همه خاطره مرد

اون همه خاطره ها پشت پنجره مرد

اسمون سنگی شده خدا انگار خوابیده

انگاراز اون بالاها گویه های مارا ندیده

یاد تود هر جا که هست بامنه

اخه عمر من داره اتیش می زنه