گفتگو با خدا

 

گفتگو با خدا - انگلیسی با ترجمه فارسیInterview with god 

 گفتگو با خدا

I dreamed I had an Interview with god  

خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم.

حتما حتما بخونید...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Interview with god 

 گفتگو با خدا

 

I dreamed I had an Interview with god  

خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم .

 

So you would like to Interview me? "God asked."

خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی ؟

 

If you have the time "I said"

گفتم : اگر وقت داشته باشید .

 

God smiled

خدا لبخند زد

 

My time is eternity

وقت من ابدی است .

گفتگو با خدا - انگلیسی با ترجمه فارسیWhat questions do you have in mind for me?

چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی ؟

 

What surprises you most about humankind?

چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند ؟

 

Go answered ….

خدا پاسخ داد ...

 

That they get bored with childhood.

این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند .

 

They rush to grow up and then long to be children again.

عجله دارند که زودتر بزرگ  شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند .

 

That they lose their health to make money

این که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند.

گفتگو با خدا - انگلیسی با ترجمه فارسیAnd then lose their money to restore their health.

و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند .

 

By thinking anxiously about the future.  That

این که با نگرانی نسبت به آینده فکر میکنند .

 

They forget the present.

زمان حال فراموش شان می شود .

 

Such that they live in neither the present nor the future.

آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال .

 

That they live as if they will never die.

این که چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد .

 

And die as if they had never lived.

و آنچنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند .

گفتگو با خدا - انگلیسی با ترجمه فارسیGod's hand took mine and we were silent for a while.

خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم .

 

And then I asked …

بعد پرسیدم ...

 

As the creator of people what are some of life's lessons you want them to learn?

به عنوان خالق انسان ها ، میخواهید آنها چه درس هایی اززندگی را یاد بگیرند ؟

 

God replied with a smile.

خدا دوباره با لبخند پاسخ داد .

 

To learn they cannot make anyone love them.

یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد .

 

What they can do is let themselves be loved.

اما می توان محبوب دیگران شد .

گفتگو با خدا - انگلیسی با ترجمه فارسیTo learn that it is not good to compare themselves to others.

یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند .

 

To learn that a rich person is not one who has the most.

یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد .

 

But is one who needs the least.

بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد

 

To learn that it takes only a few seconds to open profound wounds in persons we love.

یاد بگیرن که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم ایجاد کنیم .

 

And it takes many years to heal them.

و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد .

 

To learn to forgive by practicing forgiveness.

با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرن .

 

To learn that there are persons who love them dearly.

یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند .

گفتگو با خدا - انگلیسی با ترجمه فارسیBut simply do not know how to express or show their feelings.

اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند .

 

To learn that two people can look at the same thing and see it differently.

یاد بگیرن که میشود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند .

 

To learn that it is not always enough that they are forgiven by others.

 یاد بگیرن که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند .

 

They must forgive themselves.

بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند .

 

And to learn that I am here.

و یاد بگیرن که من اینجا  هستم .

 

Always

همیشه

 

 

هورامی

فراخوان برای حفظ زبان اورامی(هورامی)

سلام به همه اورامی(هه ورامی) زبانان عزیز

این وبلاگ برای پاسداری از زبان کهن اورامی ایجاد شده است . لطفا برای حفاظت از زبان هورامی توصیه های زیر را جدی بگیرید و به آنها عمل کنید در غیر اینصورت زبان هورامی از بین خواهد رفت .

۱. هنگام صحبت کردن با بقیه کردها حتی الامکان  به زبان اورامی صحبت کنید .

۲. اگربا غیر اورامی ها ازدواج کردید ، اجازه ندهید بچه هایتان فقط به گویش آنها صحبت کنند و خود را  هورامی به حساب نیاورند . زبان هورامی  را هم به بچه هایتان یاد بدهید.

۳.  زبان اورامی خود یک زبان کامل و مستقل  است . زبان هورامی  خیلی غنی و قدیمی  است واقعا حیف است که از بین برود .  به اورامی بودن خودتان افتخار کنید و از صحبت کردن به زبان شیرین هورامی خجالت نکشید.

۵. اورامی هایی که ساکن شهرها و کشورهای دوردست هستند زبان مادری را به بچه هایشان یاد بدهند .


 


معرفی زبان باستانی اورامی ( هورامی )

زبان هورامی جزو زبان های هند و اروپایی و یكی از شاخه های اصلی پارسی باستان است.

فرهنگ قوم كرد كه هورامی ها در طول تاریخ در جوار آنها بوده و به واسطه نزدیكی از سرزمینشان با آنها ممزوج شده اند مجموعه ای به هم پیچیده و ناشناخته از دل تمدن باستانی و شگفت انگیز بین النهرین در دو سوی جلگه های سرسبز و كوه های سر به فلك كشیده زاگرس می باشد. این تمدن كهن تاكنون به صورت شفاهی سینه به سینه و گوشه هایی اندك به صورت نوشتار از دل دوران های گذشته به صورتی پویا و زایا ره به در برده و تا حد امكان به دور از گزند عوامل خارجی باقی مانده است كه باید بسان میراثی گرانبها نگه داشته و در حفظ و حراست از آن كوشید و نگذاشت كه عده ای به نام فرهنگ ودفاع از آن این هویت دیرین را لكه دار كرده و در زیر نام اتحاد زبان ها آن را در خود ذوب نمایند.

فرهنگ و تمدن این كهن دیار به عنوان بخشی از تمدن بزرگ ایران باستان با زیرساخت هایی محكم و استوار از موسیقی و عرفان گرفته تا ادبیات نوشته و نانوشته اش و آداب ورسوم مبتنی بر خرد جمعی و نبوغی سازگار با طبیت اهورایی اش شایسته است كه بیشتر از این مورد واكاوی و جستجوی فرهنگ دوستان قرار گرفته و یكی از دغدغه های خاطر هر هورامی زبانی باشد. متاسفانه تاكنون به صورت علمی و آكادمیك در این زمینه كار نشده كه امید است بیشتر كار شود.

در اینجا نظر تنی چند از صاحبنظران و شرق شناسان خالی از لطف نمی باشد:

صاحبنظران اروپایی عموما بر این باورند كه زبان هورامی كردی نیست و مردمی كه بدان سخن می گویند كرد نیستند. اما خود این مردم خود را از هر حیث كرد می دانند. این نكته شگفتی است كه با این كه برقانی و مكری در كردستان شمالی و جنوبی ادبیات بزرگی پدید آورده اند شاعران دربار والی های اردلان و نیز امرای بابان در سروده های خود هورامی را در مقام لهجه ای مهذبتر و متمدن تر از لهجه خشن گفتاری امری مذكور به كار برده اند.

در ادامه همین مطالب اشاره می گردد: این مطالب همه به ظاهر حكایت از این دارد كه این منطقه در گذشته ای دور جایگاه مردمی پیشرفته و گورانی زبان بوده و بعدها معروض امواج تهاجم كردهای چادرنشین و خشن بازی واقع شده كه در میانشان اقامت گزیدند و زبان و حكم خود را برایشان تحمیل كردند.

عین همین مطلب را درك كینان در كتاب« كردها و كردستان« با ترجمه آقای ابراهیم یونسی آورده است و در مورد حدود آن می گوید:‌ امروزه قزلباش های تركیه، كاكایی های عراق و مردم هورامان ایران و ساكنان نواحی مركزی زاگرس تا جنوب شاهراه خانقین - كرمانشاه بدین زبان تكلم می كنند.

در سال 1921 شاهد كار مشتركی از »ئاكریستنسن« و »م.بینیدیكتیسن« بودیم كه كار تحقیقاتی آنها نیز در آخر به این رسیده بود كه هورامی كردی نیست و از دسته زبان های ایرانی بوده كه در یك اقلیم ساكن بوده اند اما به واسطه هجوم كردها پخش و پلا شده اند. درهمین مورد »ئی. سونیس« اشاره می كند: اغلب دیالكتیك گورانی را در فهرست كردی قرار می دهند؛در حالی كه واقعیت چیز دیگری است. خاصیت دستوری و لغات كرمانجی هیچ ارتباطی با گورانی ندارند«. 6 »شمس قیس رازی« در كتاب »المعجم فی معاییر اشعار العجم« كه آن را در ابتدای قرن هشتم هجری نوشته است می گوید: خوشترین اوزان، فهلویات است كه آهنگ آن را »اورمنان« خوانند و لحن آن را »اورامین« یا »اورمنان« كه نمودار آهنگ مردم هورامان كردستان است كه به گویش هورامی سخن می گویند.

این موضوع را ماموستا »هه ژار« به صورت »شیرین ترین زبان برای شعر هورامی است« بیان كرده است. »دیاكونوف« زبان های ایرانی را كه هورامی نیز شامل آنهاست به صورت زیر تقسیم بندی كرده است:

1- زبان های ایرانی گروه اسكیثی - خاورمیانه یا زبان های ایران شرقی

2- زبان های ایرانی گروه جنوب شرقی كه تنها نماینده آن زبان فارسی كهن است.

3- زبان های ایرانی گروه ایران غرب كه دسته سوم خود به دو دسته تقسیم بندی می گردد: الف: زبان های گروه شمال غرب: كهن ترین آنها ماد یا زبان مقدس « زردشت» یعنی اوستاست كه زبان كردی را زنده ترین تجلی آن می دانند. ب: زبان های گروه جنوب غرب: خط میخی عصر هخامنشی در حریم فارس.

از دیگر كسانی كه در مورد تقسیم بندی لهجه های زبان كردی تحقیق و فعالیت داشته اند، می توان به افراد زیر اشاره كرد: مینورسكی، الكساندر ژاپا با تاثیرپذیری از عشایر كرد و محل زندگی آنها، شرف خان بدلیسی با استناد به دستور زبان، توفیق وهبی، محمدامین زكی، استاد هورامانی،‌استاد خال، امام مردوخ، دكتر عزالدین مصطفی رسول، دكتر كمال فواد و بسیاری از شخصیت های دیگری كه ذكر نام آنها در اینجا بسی وقت گیر و معدودی تحقیقات آكادمیك كه اخیرا انجام شده است.

نكته قابل توجه در این زمینه این است كه تقسیم بندی ها در اغلب موارد ذكر شده بر اساس سلیقه های شخصی بوده به طوری كه هیچ كدام از افراد به طور صد در صد روی یك تقسیم بندی خاصی اتفاق نظر ندارند و در اغلب موارد نیز مرز مشخصی بین لهجه ها وجود ندارد. قبل از پرداختن به مبحث تغییر و تحولات بد نیست گوشه چشمی به قباله های هورامان كه موضوع را بیشتر می شكافد داشته باشیم. در سند شماره سه اورامان خط و بیشتر لغات آرامی و دیگر لغات و اجزای پایانی كلمات پهلوی اشكانی است. از این جا می توان دریافت كه در این روزگار زبان پهلوی اشكانی به آهستگی و آرامی جای خط و سیطره زبان یونانی را گرفته و به تدریج در منطقه حاكم شده است، به طوری كه با مطالعه اسناد شماره یك و دو سند شماره سه این نكته به روشنی قابل درك است. زیرا اسناد شماره یك و دو به زبان یونانی نگاشته شده اند كه آن هم به واسطه سلطه یونانی ها و اقتدار سیاسی آنها بوده است.

نكته مهم در پوست نوشته های اورامان از منظر زبان شناسی است كه تاریخ مناسبات اجتماعی - اقتصادی و حقوقی در آنها روشن شده است. انعقاد معاهده ساده ای چون خرید و فروش یك زمین در یك روستا با كلیه شرایط و در حضور شاهدان امر شاهدی بر این مدعاست، ادعایی كه رابطه ای مستقیم با درجه مدنیت و فرهنگ حاكم بر آن مناطق را دارد. پروفسور »مینس« درمورد زبان این كتیبه ها می گوید: باید به این مساله اذعان نمود كه زبان نگارش این كتیبه ها یا كردی باستان یا زبانی است كه هنوز شناخته نشده است. حروف آرامی ویونانی به كار رفته در این اسناد به همراه نشانه ها و علایم ویژه روی این حروف بیگمان به جهت نزدیك كردن این شیوه كتابت با زبان منطقه بوده است. سوال قابل طرح این است كه زبان منطقه در آن عصر چه زبانی بوده است؟ آیا شیوه هورامی بجا مانده كنونی همان زبان رایج بوده یا با سیر تغییر و تحولاتی به ما رسیده است در هر صورت مایه بسی مباهات است. از سویی دیگر بررسی واژگان اسناد مذكور از نظر ریشه ای یا زبان هورامی كه برخی از زبان شناسان انجام داده اند، این نكته را روشن می كند كه زبان مذكور همان هورامی باستان است كه زبان رایج منطقه بوده و كلیه محاورات و مكاتبان با آن انجام شده است.

یك بررسی تطبیقی به قول آقای محمدرضا باطنی: واژگان هر زبان پاسخگوی آنگونه پدیده های فرهنگی است كه در داخل آن جامعه خلق شده اند. البته باید به پدیده های فرهنگی پدیده های مادی نیز اضافه كرد. هورامی ها در جغرافیایی كوهستانی باسنگلاخ هایی پوشیده از برف، دره های عمیق و جلگه های سرسبز كه به رودهایی خروشان ختم می گردند مسكن گزیده اند و با درخت و طبیعت، چشمه و چمنزار مانوس بوده اند. به تبع آن واژه هایی كاربردی زبانشان نیز در همین حریم می باشند. كما اینكه جهت هر بوته، گل یا پرنده یا پدیده ها و مفاهیم دیگری مثل زندگی در خانه باغ، قشلاق وییلاق (هوارنشینی) هزاران واژه و كلمه داشته كه در گذر زمان با كمترین تغییر از زوال محفوظ مانده اند. در حالی كه همین واژگان در زبان مردمان دیگر نواحی كه اقتضای محیط زندگی شان چیز دیگری است وجود ندارند. همچنانكه بسیاری از واژگانی كه پدیده های مرتبط با آنها در این جغرافیا نمی باشد وجود ندارند. به عنوان مثال واژگانی كه به اقتضای زندگی در صحرا و سر و كار داشتن با حیواناتی بسان شتر می باشد. در این موارد و بسیاری موارد مشابه دیگر اگر واژگانی در یك زبان وجود داشته و در زبان دیگر وجود نداشته یا وارد شده اند دلیلی بر نارسایی زبان دومی یا وارد كننده واژه نمی باشد. به دلیل اینكه هیچ ارتباطی باساختارهای زبان شناسی ندارد، بلكه می توان گفت كه پیدایش واژگان بر اساس پیش نیازها و مولفه های فرهنگی و حتی بومی جغرافیایی است. در هورامانات كه مردمانش از قدیم الایام با طبیعت بوده یا بر اساس نیاز به هوار رفته و برای مدتی هر چند كم یكجانشینی دیگری بغیر از روستای خویش را تجربه كرده و در طول سالیان تكرار كرده اند، در آنجا خرده فرهنگی درست كرده كه یكی از زیر مولفه های آن زبان و زایش كلمات بنا به نیاز در آن محیط بوده كه آن هم به نوبه خود عناصر زبانی را آفریده است.

ماموستا احمد نظیری در مورد زبان هورامی چنین می گوید: هورامی دارای زبان كامل می باشد البته با توجه به اینكه كردی سورانی زبان موحد و نوشتاری كردستان است به خاطر حفظ آن تمام گویش های دیگر كردی را لهجه نامیده اند

سوالی كه در اینجا پیش می آید این است كه آیا وقت آن نرسیده است كه بگوییم: آیا پرداختن به زبان هورامی و كوشش در جهت نشر و گسترش آن ضربه ای به زبان كردی است یا حتی می تواند در جهت موازی و ضامن بقای زبان كردی با توجه به ریشه های مشترك آن دو باشد. استاد دهخدا در كتاب لغت نامه در مورد زبان هورامی چنین می گوید: زبان هورامی یك زبان مستقل است كه دارای لهجه های مختلف بوده و در كردستان جنوبی رایج و ساكنین در طول حیات تاریخی خود بدان تكلم نموده اند و دارای قواعد دستوری و غنای كامل در كلمات و اصوات می باشد و با وجود تغییرات در دوران تاریخی از كیفیت و لطافت و روانی آن كاسته نشده است. مانند سورانی اعرابش با حروف و چون زبان عربی دارای قواعد و چارچوب محكم می باشد و در فراوانی و كوتاهی كلمات و جملات یك زبان پربار و قاعده پذیر است. در رعایت مذكور و مونث مجازی و حقیقی، سماعی و قیاسی اسما، اشارات، معرفه و نكره، صفت های فاعلی و مفعولی و ضمایر و غیره اگر از عربی برتر نباشد كمتر هم نیست. با جرات می توان گفت یكی از زبان های زنده ای كه احتیاج به حتی یك كلمه خارجی ندارد مگر در مواردی كه مانند بقیه زبان ها وارد گشته باشد و در زبان هورامی هر گاه لازم باشد می توان آنها را سریعا جایگزین كرد. همچنانكه با آمدن زبان عربی به عنوان زبان دینی هورامی بدون داشتن فرهنگستان زبان به وسیله مردم عامی بلافاصله شروع به جایگزینی كلمات و اسما كرد یا آنها را كوتاه نمود مانند:

وضو: ده س ویسم، صلوه: نما ، صوم: روچی ، اسكندر: ئه سكه، مسجد: مزگی ،عبدالله: عبه

این زبان شاید بی نیازترین زباني باشد كه گویندگانش در نهایت راحتی و بدون احتیاج به كلمات بیگانه در مسیر صحیح قرار داده و به مقصود می رساند.
منبع :بیساران وهورامان

 

منبع :

http://www.iranvillage.ir/ftopict-3426.html&sid=7d7f6d691cc6b53c09555127136faf09


 


 


ریشه اوستایی زبان اورامی

95% لغات زبان کردی آريايی و ريشه ی اوستايی دارند و حتی طريقه ی خواندن اوستا کتاب دينی زرتشت در اورامان و پاوه به ويژه (Roware- رووه ری) در شمال پاوه و اورامان تخت و که مالاو- وه يسيا (اوستای دوم زردشت) هنوز سراييده می شود و نوشتن کتاب اوستا بار اول در مشکين شهر فعلی آذربايجان که نام اوليه اش اورامی بوده و بار دوم در ئاويسه ر Awesar) در شمال شهر اورامی (ته ويله (Tawele در غرب پاوه که روی پوست آهوی زرد حکاکی و نوشته شده و در آتشکده ی فروزان پاوه به همراه 300 جلد کتاب پوست نوشته پزشکی و نجوم نگهداری می شده، ليکن در حمله ی اعراب در سال23 هجری به پاوه و کشته شدن سکنه ی بومی، تخريب و همه ی کتابها به آتش کشيده شدند و حتی مانی پيامبر کرد اورامانی در سال265ميلادی  کتاب «باينگام» را که امروز باينگان گفته می شود و به معنی شعله ی نور می باشد به آتشکده ی پاوه هديه کرده و خود در هيروی که به معنی هيربد است به پرورش مغان و موبدان و هيربدان می پرداخته و در محل نه يسانه و به له بزان معابد زردشتی برای ستايش اهورامزدا و خدای نوريا به قول مانويان (نروی) وجود داشته اند که يکی از اين معابد آثار آن با همان نام زردشتی در روستای نه روی در شمال غرب پاوه هنوز به چشم می خورد و حتی کاسی ها که در کوه های زاگرس و بويژه اورامان می زيستند خدايان متعددی روی قله ی کوه ها به صورت بت طلا يا سنگ داشتند که می پرستيدند مثل خدای سورياش که در نزديکی پاوه محلی به نام سرياس شايد بازمانده از نام اين خدای کاسی ها باشد و خدای ديگر آن ها کاژو نام داشت که در شمال پاوه کوهی به نام کاژه که احتمالا بنام همان خدای کاسی است که هنوز سينه به سينه نامش آمده و به له بزان در اوستا به معنی مکان ستايش ايزد مقدس آمده و پروفسور مينورسکی نام Naisana را آشوری دانسته و می گوید که : خدای نيسان که امروزه به لفظ رومی و يهودی هم نيسان گفته می شود، در دوره ی آشوريان به همراه خدای شمش يهود پرستش می شده اند و در شمال نوسود و نودشه هنوز نام خدای شمش قوم يهود و آشوری و بابلی بنام که لو شه مشی پابرجا بوده چون اين اقوام بت خدايان خود را روی نوک کوه های بلند گذاشته و مراسم ساليانه ی شکرگذاری بر پای می داشتند

در عهد فرهاد چهارم اشکانی اسقف مطران از ارمنستان همراه فرمانداری ارمنی به نام پاونی برای ترويج کيش مسيح به پاوه واورامانات مهاجرت کردند ونام طايفه ميتران يا متران هنوز درپاوه شنيده مي شود که بازماندگان آن اسقف مسيحی اندودرمحل فعلی مسجدجامع پاوه کليسای مرکزي را ساختند ودراطراف اين کليسا سردابه هاي زيادي براي غسل تعميد ايجاد کردند که دراين  سردابه هاي مقدس با آب خود را غسل مي دادند ونام يک محله پاوه به نام محله سردابه ها هنوز برسر زبانهاست. و سه ردی(sarde)می گويند يعنی محل سردابه هاي مقدس مسيح ودو کليسای ديگر درهمين زمان که حدود سال 50 ميلادي مي شد،درپاوه در محله شيشو(shishow) و پشته(pshta) ساخته شدند که به ترتيب نام يکی از حواريون مسيح وکليسای محکم گفته مي شد.ومردم اورامان برای محکم کردن در خانه می گويند: پشکولش بنيه يعنی چوب پشت در را بگذار.که پشته ازهمين محکمی درعظيم آن گرفته شده وکليساها برای جمع آوری اعانه وکمک ازمردم که درباغهايشان گردو ی زيادی داشتند تقاضا کردند که برای درآمد کليساها کمک کنند وهرکس کمی گردو به کليسا کمک مي کرد وحتی درزمستان نان خاصی به نام نيمه فيس (Nimafis) درکليسا بين مردم تقسيم مي شد وهرکس برای جمع کردن گردو به باغ می رفت به ته کيسه خود يک گردو مي بست ومي گفت ئينه بنه پيته نهIna bna pitana  واين کلمه هنوز دربين مردم آريايي انگلستان وارمنستان واورامان يک ريشه داشته وبه کار می رود ومعادل انگليسي وارمنی برای اين کلمه  Benefice مي باشد يعنی درآمد کليسايي که کلمه نيمه فيس از همين کلمه ريشه دارد وکلمه بنه پيته از کلمه benefit  ريشه دارد که به معنی سود واحسان کردن مي باشد ويا مردم اورامان چون خورشيد پرست بودند مي گفتند جايگاه خورشيد پرستان يا هورامان   اوريعنی ئاهير يا آتشين ومان يعنی خانه  . ووقتی کسي مي مرد مردم با گريه وزاری به اطرافيان می گفتند باوکه رو يعنی پدرم به خورشيد يا نور يا اشعه خورشيدکه مقدس بود ملحق شد.ويا برا رو يعنی برادرم به رو(ray ) يا اشعه پيوست اين کلمه درزبان اورامانی وانگليسي وارمنی به يک معنی همان اشعه يا پرتو معنی مي دهد.ومردم مي گويند روچن يعنی سوراخی درپشت بام دراورامان که نور را به داخل خانه هدايت می کرد تابتوانند درخانه تاريک وبدون پنجره بهتر ببينند. رو يعنی اشعه وچن(chn) يعنی جذب کننده وگيرنده نور پس رو همان (ray ) به معنی پرتو است ومردم هنوز درهورامان می گويند برا رو يعنی برادرم به جانب اهورامزدا يا خورشيد شتافت واين زردشتی بودن مردم اين سامان را درقديم واکنون که زوال يافته نشان می دهد.

برگرفته از فرهنگ لغت آرام نوشته آقای امیر امینی

منبع :

وبلاگ دایرٍِه المعارف هورامان

http://www.sarkav.blogfa.com/post-55.aspx

 




با گله‌یێ جه‌ وێما که‌رمێ!

ئێمه‌ی هه‌ورامی زوان هه‌ڵای ڕۆشن نه‌بیه‌نه‌وه‌ په‌یما که‌ مشیۆم به‌ زوانه‌که‌یما هه‌رمانه‌ که‌رمێ و پاسه‌ بریانه‌نه‌ مه‌ژگما که‌ مه‌کریۆما پنه‌ و ئه‌جیۆما دنیا چێره‌وزوه‌ر بۆ. به‌یدێ با چیه‌ولا ئا چێوه‌ قیزه‌ونێ وه‌روو چه‌ماشا گێرتێنمێره‌، لاشا به‌رمێ، نازمێ ئاوه‌زما یاگێوه‌ ته‌سکه‌نه‌ مه‌نۆوه‌ و به‌ ده‌نگیوی به‌رز چڕمێ نا په‌ی فه‌وتیای زوانی ئه‌ذاییما. ئێمه هه‌ورامیێ ژیرێ و شاره‌زه‌ی فرێما هه‌نێ که‌ ئیسه‌ فره‌و یاگانه‌ ده‌سشا ملۆ و ده‌سه‌ڵاتدارێنێ و ئه‌گه‌ر قۆڵێ هۆرماڵا، هه‌رمانه‌ که‌را په‌ی گه‌شه‌و زوانه‌که‌یشا و تا وا حه‌ننا لیڤیۆ په‌یشا لاشه‌خه‌رش نه‌که‌را، من ئه‌جیۆم په‌نه‌وازما به‌ هیچ چیوی نیا و وه‌راوه‌ر به‌ نه‌وێ دماڕۆ نیشتگاکه‌یما سه‌ره‌ره‌ وسێ نیه‌نمێ. چی سه‌رده‌مه‌نه‌ ئه‌گه‌ر به‌ ئاوه‌زیوی وه‌ڵکه‌وته‌ و ژیرانه‌ بلمێ وه‌ره‌وه‌ و جه‌ گرذوو له‌قه‌ زانستیه‌کانه‌ هه‌رمانه‌ که‌رمێ په‌ی سه‌پنای هازۆ زوانیما ئتر به‌ توون با هه‌ر فستیڤاڵێ گێرا و زوانی هه‌ورامی نامێ بنیا زاراوه‌و ماچۆی، با هه‌ر به‌رنامه‌ی هه‌ورامیما نه‌بۆ جه‌ میدیاکانه‌، با ده‌سه‌ڵات گۆشما نه‌ذۆ پنه‌. ئا وه‌خته‌ بنه‌چه‌قوو هه‌ورامی تا واچی ژیر بیه‌نه‌وه‌ و ئێننه‌ په‌رمۆ وێشه‌ره‌ و هازیش هه‌نه‌ پا ناحه‌زا که‌ حه‌ز به‌ نویسته‌ی به‌ هه‌ورامی مه‌که‌را واچۆ گه‌ره‌کتانا ئینه‌نه‌، گه‌ره‌کیچتا نیا واچوو چێش!!                                                                                                                                                                           

ده‌ی با گله‌یێ جه‌ وێما که‌رمێ که‌ چی زه‌مانه‌نه‌ و پی گرذوو که‌ل­وپه‌له‌ زانستیه‌وه‌، هه‌ڵای ڕۆشنێ نه‌بیێنمێوه‌ و ووێما گیچه‌ڵێ تاشمێ په‌ی وه‌رلوای زوانه‌که‌یم.

 

سه رچه مه :

ویبلاگو ده نگی

http://denguhawramani.blogfa.com/post-80.aspx

 




درباب زبان مادری

بایسته تر آن باشد انسان خویشتن خویشش رابشناسد وبازگشتی نماید به بُن مایه های اصیل ملی-زبانی وبا شناخت این إنگاره ها است که پروسة تعالی شخصیتی را می پیماید.هرچند که یادگرفتن زبانهای (فارسی, عربی, إنگلیسی) امروزه امری واجب و بلکه ضروری است وبسیار پسندیده اما نباید از شناسنامة خویش نیز دوری جست. چگونه از شعر (ابن عربی اندلُسی ,عبدالوهاب بَیاتی ونزاز قَبانی سوریه ای) درأدب عرب چشم پوشید ویا از أشعارحافظ , سعدی ,حضرت مولانای بزرگ در أدبیات فاخر پارسی لذت نبرد؟ویا دیگر بدونه میوه های تکنولوژی (که بر مرکب زبان إنگلیسی نشسته اند) مگر میشود زندگی کرد؟ همه اینها وبیشتر از این را میتوان برشمرد اما سَر این سفره باید از بَرکات زبان خویش نیز غافل نباشیم. همچنان نزار قبانی برای یک عرب محبوب ودوست داشتنی است صیدی هورامی نیز برای مای هورامی سمبولی از عشق و زیبایی است.                                                                            در شماره جدید مجله (هورامان)  بر آن بودم که تا حدی این نکته را بشکافم که حاصل آن مقالی است اورامی با عنوان (زوان و ویت) که امید است بتوانم آنرا بدست همه دوستان و دوستدارانِ اورامان برسانم وبیشتر در آنجا این نکته را به گفتگو نشانده ام که لزومِ درست نگاشتن و دروست گفتن تا به چه اندازه است. مجله ما این نکته را به عنوان تیتر اصلی و نقشه راه نوشته هایش میداند و هرشماره چندین مطلب را در این باب به چاپ میرسانیم. این در حالی است از کسانی  بسیار شنیده ایم که  نباید به اورامی نوشت!!! اما دوستانم بر این طریق صواب پا می فشارند و به نقادیهای سٌست وبی بُنیان إعتنای نمی کنند.متأسفانه امروزه تنها مجله ما است که به زبان اورامی  (هورامی) مینویسد وکاش چندین نشریه در این میانه قلم میزدند و مارا نیز در این راه یاری میکردند. شاید اینگونه همه ما بیشتر مُستفید می شدیم.                                                                                                       
  ما آمادگی این را داریم هر کسی بخواهد جهت تحقیقات ویا فراگیری (هورامی) علاقه مند باشد,از آرشیو مجله وی را یاری نماییم.                                                              
 همه این را نگاشتم تا این پیام را نیز که نه خوشایند است در منتهای نوشته ام بخاطر دوستان بیاوریم که یونسکو پارسال زبان اورامی را در میان زبانهایی قرار داد که خطر از میان رفتن و مَحو شدن آن را تهدید می نماید ,این زنگ خطری است برای ما اورامانیان که واجب می نماید, هر کس در جای خویش در زنده نگاشتن و پویایی اورامی گامی به جلو بردارد.     امید است ما آخرین گویش کننده های این زبان نباشیم اما متأسفانه این احتمال بعید نمی نماید که سدةآتیه روزشمار آخرین نفسهای واژگان هورامی باشد.                                  
Shwan1900@yahoo.com 
                                                                                  ------------------------- **
این مقال را عمداً به فارسی نوشتم که برخی بدلیل عدم تسلط به هورامی نمتوانند ازنوشته های مجله که اورامی است از آن سود جویند وهمچنین برخی از بزرگواران پیشنهاد دادند بنده مطلبی را به فارسی در این زمینه بنویسم.  

منبع :

وبلاگ ده نگ

http://www.denguhawramani.blogfa.com/post-86.aspx

 




ته‌نیا ڕاچاره‌و ترۆقو زوانو هه‌ورامی قسه‌که‌ره‌کێشه‌نێ و هیچێوته‌ر !

حه‌شاش چنه‌ مه‌کریۆ دوێ کۆڵه‌کێ بنه‌ڕه‌تیێ ترۆقوو زوانیوی، ده‌سه‌ڵاتی سیاسی و قسه‌که‌ره‌کێشه‌نێ که‌ تا چن سه‌نگه‌ دا به‌ زوانه‌که‌یشا و هه‌میه‌تش بۆ وه‌روو چه‌ماشاوه‌، ده‌سه‌ڵاتی سیاسی تاوۆ به‌ دوێ شێوێ پاڵپشتیوی خاس و هازدار بۆ په‌ی گه‌شه‌ و پارێزنای زوانیوی، یۆ ئانه‌ که‌ که‌سێو یام تاقمێوه‌ که‌ پا زوانیه‌ قسێ که‌را ده‌سه‌ڵاتێو مه‌رزناره‌ و زوانه‌که‌و وێشا که‌را به‌ زوانی ڕه‌سمی ئا وه‌ڵاتیه‌ و هێقمش که‌را، ئیسه‌ فره‌و یاگاو دنیایه‌نه‌ ده‌سه‌ڵاتی سیاسیا بۆ به‌ گریوانوو پارێزنای زوانی چوونکه‌تی زوانه‌که‌ هه‌م بۆ به‌ زوانوو سیستموو فێرکاری و په‌روه‌رده‌ی، جه‌ وانگا و فێرگانه‌ هه‌رمانه‌ش پنه‌ کریۆ هه‌میچ بۆ به‌ زوانوو دیپلۆماسی و سیاسه‌تمه‌دارێ چا زوانیه‌ که‌ڵک هۆرگێرا، یۆته‌ر ئانه‌ که‌ ده‌سه‌ڵاتێو جه‌ یاگێوه‌نه‌ به یاوه‌ری که‌سانیوی که‌ سه‌ر پا نه‌ته‌وه‌یه‌نێ و جه‌ ڕاوه‌به‌رذه‌ی ده‌سه‌ڵاتیه‌نه‌ پشکه‌شا هه‌نه‌ یام هه‌ر به‌ پاو پرنسیپه‌کاو مافوو ئانزانی، هه‌ر چن زوانیچش جیاکار بۆ به‌ڵام زێڵش نمه‌ی گه‌ره‌شێلوو زوانه‌که‌ی که‌رۆ، پنه‌ش وه‌شا بڕه‌و دۆ پا زوانیه‌، به‌ داخه‌وه‌ پی وه‌زعێوه‌ که‌ زوانی هه‌ورامی جه‌ دوه‌ به‌شه‌که‌شه‌نه‌ که‌وته‌نشه‌نه‌ جه‌ هه‌ر دوه‌ حاڵه‌ته‌کاو ده‌سه‌ڵاتی بێبه‌شا و مه‌کریۆ دڵش وه‌ش که‌رۆ به‌ ده‌سه‌ڵاتیه‌وه‌ چوونکه‌تی ئه‌گه‌ر کوچێو ورذێ بیمێوه‌ و سه‌ره‌نج ده‌یمێ ته‌نانه‌ت ده‌سه‌ڵاتیوی وێمانه‌یچ که‌ چننێ ساڵێن چا باره‌وه‌ دڵسۆزێ چفنا گۆششه‌ره‌ و ئا هاواریه‌ به‌ تێکدای مزانۆ و له‌یه‌کوو بڕێو چێوا مه‌ذۆوه‌!! نه‌ته‌نیا حه‌ز به‌ گه‌شه‌و زوانی هه‌ورامی مه‌که‌رۆ به‌ڵکووم مه‌حه‌لا واچی به‌ دلێنه‌ شیه‌یچش ئیجا ده‌س مارۆ له‌مه‌شه‌ره‌ و ماچۆ ئۆخه‌ی!!. ئینه‌ که‌ زوانی هه‌ورامی ده‌سه‌ڵاتی سیاسی په‌شتیش مه‌گێرۆ تاکی هه‌ورامی مشیۆم کۆنجێڵێوه‌نه‌ کز که‌رۆ، په‌ژارێ ڤجارۆ و هه‌یان هه‌یان لاڵیۆوه‌ ئیذی و ئه‌وی تا به‌شکه‌م چێوێو بڕۆ و ئه‌گه‌ریچ هیچش پنه‌ نه‌کریا وه‌روو وێشه‌ره‌ واز بارۆ و واچۆ ده‌ی واچوو چێش؟! نا به‌باوه‌ڕم هه‌ر که‌سێو دالێو خه‌مه‌وه‌روو زوان و فه‌رهه‌نگیش بۆ وێش مه‌په‌شۆکنۆ پا قساوه‌، شکێوه‌ش نیه‌نه‌ چنه‌ قسه‌که‌رێ زوانیوی ئه‌گه‌ر دڵشا پوه‌ بۆ هیچ ده‌سه‌ڵاتی سیاسی نه‌په‌رسۆوه‌ زوانه‌که‌یشا به‌ڵکووم چیروو فره‌ته‌رین ئاسیمیلاسیۆنی فه‌رهه‌نگیچه‌نه‌ ته‌نگشا ونه‌ بارۆ، هه‌ر متاوا زوانه‌که‌یشا جه‌ وه‌راوه‌روو وا و بۆرانیه‌وه لا دا و گه‌شه‌ش پنه‌ دا، ئێمه‌ی هه‌ورامی زوانیچ تاومێ چۆڵێ هۆرکه‌رمێ و هه‌ر یۆ یاگۆ وێمانه‌ به‌پاو هازێوێ که‌ هه‌نه‌ما شۆڕشێو ده‌سپنه‌که‌رمێ په‌ی نه‌فه‌وتیای زوانه‌که‌یما و نازمێ ژه‌نگۆ ویه‌رذه‌ی بڕێزنۆشه‌ره‌ سه‌روو پۆسیش، ئێمه‌ی هه‌ورامی زوان ئه‌گه‌ر چی دنیاو جه‌هانی بیه‌یه‌نه‌ که‌ پاڵوو وه‌رێژانیوی که‌ هه‌نێش په‌ی ورذوهان که‌رذه‌ی و نۆقم که‌رذه‌ی فه‌رهه‌نگه‌ گۆلاله‌کا، په‌ی ئه‌وه‌ئاسته‌ی فه‌رهه‌نگ و زوانه‌ که‌م ده‌سه‌ڵاته‌کا په‌رذۆچێچش فرێنێ، ژیرانه‌ لاقۆره‌ ڤاڕمێوه‌ و به‌ وه‌سیله‌و که‌ل-وپه‌لانێو پێسه‌ ئینتێرنێتی که‌ فره‌و ویرمه‌ندا نامێشا نیان دیاسپۆرای فه‌رهه‌نگی و یاونه‌ره‌ کۆمه‌ڵایه‌تیه‌کا، نویسته‌ی به‌ زوانه‌که‌یما بنه‌ ده‌یمێره‌ تاومێ نه‌بیه‌ی ده‌سه‌ڵاتی سیاسی پاسه‌ په‌ڕۆ که‌رمێ و ئینه‌یچه‌ ویریوی وه‌ڵکه‌وته‌ و ئاوه‌زیوی ئه‌وه‌ته‌نگیاش گه‌ره‌کا. بێ سێ و دوو ئه‌ر تۆ تۆ ‌چینه‌کاو کۆمه‌ڵگاو هه‌ورامانی به‌تایبه‌ت ڕۆشنویره‌کێشا خرووراتشا ئانه‌ بۆ که‌ زوانه‌که‌یشا جه‌ هۆرووشموو نه‌مه‌نه‌ی و مه‌رذه‌ی گل داوه‌ و وانته‌ی، فێر بیه‌ی و نویسته‌ی به‌ زوانی ئه‌ذاییشا به‌ که‌می نه‌زانا و گنۆوه‌ سارا په‌یشا بانوو وێشا تکه‌ که‌رۆ مه‌بۆ بانوو یۆته‌ری تلنا، زوانوو ئێمه‌یچ دوور گنۆوه‌ چا ڕۆیه‌ که‌ پرزێ دماڕۆیش به‌ په‌له‌وه‌ دای کتێبوو ویه‌رینیه‌نه،‌ گێڵا شۆنۆ ده‌قێ زوانیشاره‌! و ئێمه‌ماناچ به‌ خیاڵی ڕه‌حه‌ته‌وه‌ سه‌ره‌ منیه‌یمێ چیروو سه‌ره‌یما و ئا وه‌خته‌ ئێتر ئیجا ده‌س مذه‌یمێ هه‌رمانه‌ جۆربه‌جۆراوه‌، ملمێ بنکڵیشه‌و فه‌رهه‌نگیماره و چا زه‌مانه‌نه‌ تاومێ سه‌ره‌ ڕاس که‌رمێوه‌ و واچمێ هه‌نمێ و مه‌نمێوه‌!!  

                                                                                                                                      
ئاواته‌وازه‌نا ئا ئازیزێ که‌ به‌ هه‌ر نونگێو پێسه‌ په‌نگ وارذه‌ی دلێ چوارچۆ ناسیۆنالیزمیوی وه‌رته‌سکه‌نه‌ یامکه‌تی گیر وارذه‌ی جه‌ تان و پۆ ویریوی کۆنه‌نه‌ که‌ زوانی ته‌نیا وه‌سیلیوی پێوه‌ننی به‌ینوو ئانزانه‌کا مزانا و باقی کاریگه‌ریه‌کاو زوانی مه‌وینا به‌یاوه‌ پوێره‌ و وێشا به‌ ده‌ساو وێشا به‌شێوه‌ جه‌ میراسوو به‌شه‌ری نه‌به‌را به‌ینه‌نه‌. به‌ ئاواتوو ئا ڕۆ وه‌شه‌یه .

 

تاریخچه زبان کردی

تالیف : عبدالرحمن ذبیحی
ترجمه :علی اشرفی
ارائه دهنده :س. محمدی
هنگامی که از زبان کردی سخن به میان می‌آید، مقصود زبانی است که کردها هم اینک با آن سخن می‌گویند. برخی از زبان شناسان و شرق شناسان فرنگی که با زبان کردی مانوس بوده‌اند، بیشتر این اطلاعات را به شکلی کلی یا ویژه ارائه داده وگفته‌اند که: این زبان در عداد زبانهای هند و اروپایی و خانواده‌های هند و ایرانی و در زمره ی زبانهای ایرانی است وبا زبان فارسی قرابت نزدیکی دارد.
اینک این سوال پیش می‌آید که پیدایش زبان کردی چگونه بوده است؟ ا‌شکار است که زبان هر زاد و بومی زبان ساکنان آن است؛ اگر رویداد‌های تاریخی باعث ایجاد تغییرات نژادی نشده باشد آن زبان همان زبان ساکنان دیرین آن سرزمین است. عکس این موضوع نیز صادق است. اینک ببینیم این موضوع در مورد زبان کردی چگونه صدق می کند؟.

سرزمینی که آن را کردستان می‌نامند و کردها در آن ساکنند، محل کشف باقیمانده‌ی اجساد فسیل شده‌ی انسانهای باستانی است. این استخوانها که در شانه دری” یافت شده است، دارای اهمیت بسیاری است؛ چرا که، اولین بار است بقایای انسان عصر سنگی – که
۶۰ هزار سال پیش از این عراق را مسکن خویش ساخته است، یافت می‌شود. ( ت. باقر-۱۹۷۳) [۱]
شصت هزار سال پیش از این محدوده‌ای که اینک کردستان نامیده می‌شود،‌آباد و ماوا و پناهگاه مردمانی بوده که زبانی هم برای سخن گفتن داشته اند؛ اما از آن جا که سخن گفتن درباره‌ی این زبان کار دانشمندان باستان شناس است؛ به همین جهت همراه با تابش انوار ‌آفتاب
۵۷۲۰۰ ساله بربالهای زمان و گذر ایام خود را به پیش می‌کشیم و به دورانی می‌رسانیم که، اقوام ماد خود را به ایران کنونی و غرب ‌آسیا رساندند و با نژادهای خوژیایی، لولو، گوتی، کاسی، (خوری یا هوری ) – که در دامنه‌ها‌ی آن سوی کوههای زاگرس می‌زیستند و تا حد مناسبی زندگی خود را سامان داده بودند و جمهوری و تمدنی نسبتاً پیشرفته تاسیس کرده بودند – مواجه شدند.
مادها ظرف
۲۰۰ سال طومار این حکومتها را در هم پیچیدند و در سال ۶۱۲ پیش از میلاد مسیح امپراتوری بزرگ مادی را بنیان نهادند و بدین ترتیب زبان مادی به زبان رسمی بدل شد. از آن زمان تا هنگام انتشار اسلام در کردستان، سیزده قرن سپری شده است. در این مدت طولانی سرزمین ماد بزرگ و کوچک و سرزمین‌های دیگری که به سرزمین ماد ملحق شده اند؛ از حیث نظامی وسیاسی بسیار دست به دست شده اند. و قدرت سیاسی به دست افراد مختلفی – که زبان آنها با زبان مادها متفاوت بوده است – افتاده است. هر حکومتی هم که برسر کار ‌آمده زبان خود را به عنوان زبان رسمی بر این سرزمین تحمیل کرده است. در اوضاع واحوال آن روزگاران، که تمامی بنیادهای اجتماعی کم رنگ شده و رو به افول نهاده بوده است، این جابه جایی درقدرت نمی تواند از تاثیر نهادن بر این بنیادها برکنار بوده باشد. تاریخ، برخی رویدادها را ثبت کرده است که طی ‌آن، سلطه‌ی سیاسی بریک سرزمین، تغییرات نژادی بنیادی و ایستایی زبان را در ‌آن سرزمین باعث شده است. امروز ردپای تاثیر جابه جایی در قدرت را در شرق قلمرو امپراتوری ماد به وضوح می تو‌آن دید. به عکس در بخشی از غرب سرزمین ماد، بنیادها همچنان دست نخورده مانده است. بلکه تسلط مادها وضعیت نژادی وزبانی برخی از سرزمین هایی را که بعدا به قلمرو مادها ملحق شد، تغییر داده و به مسیر توسعه‌ی مادی کشانده است و به موازات بخش غربی قلمرو خود، آنها را توسعه داده است.
بیشتر تاریخ شناسان پر ‌آوازه براین باورند که، کردهای امروز نوادگان مادهای دیروزند.”اگر کردها نوادگان مادها نباشند، پس برسر ملتی چنین کهن و مقتدر چه ‌آمده است و این همه قبیله و تیره‌ی مختلف کرد که به یک زبان ایرانی و جدای از زبان دیگر ایرانیان تکلم می کنند؛ از کجا ‌آمده‌اند؟” ( مینورسکی
۱۹۷۳)
پیش از این گفتیم: زبان هر سرزمینی – اگر رویدادهای تاریخی آن راتغییر نداده باشندزبان ساکنان کهن همان سرزمین است. چنان که گفته شد رویدادهای تاریخی وجابه جایی حکومتها طی سیزده قرن، نتوانسته است چیزی رادر بخش غربی قلمرو ماد، تغییر دهد. و امروز ساکنان این بخش از مادستان کهن، کردها هستند که نوادگان میدی‌ها به شمار می‌روند. به راستی بیش از این که بگوییم زبان کردی از اساس پایان نشو و نما و تکامل زبان مادی است؛ می‌توان به گونه‌ی دیگری اظهار نظر کرد؛ بی‌تردید، خیر! چرا که همه‌ی اسناد تاریخی که دانشمندان – تنها به منظور خدمات علمی – بررسی و تجزیه و تحلیل کرده اند؛ تاکنون همین حقیقت را ‌آشکار کرده‌اند که؛ زبان کردی امروز ‌آثار و نشانه‌های کمال یافتگی زبان مادی دیروز را دز خود دارد.
همچنان که آگاهیم، زبان یک پدیده‌ی اجتماعی است که براساس قواعد مشخص خود تغییر می‌کند؛ تکامل و توسعه می‌یابد و در سیر تکاملی خود از دیگر زبانها تاثیر می‌پذیرد؛ و او هم بر آنها اثر می‌گذارد و گاهی در این گیر و دار می‌میرد. زبان مادی نیز از این قاعده مستثنی نیست و از همه‌ی زبانهایی که به پشتوانه‌ی قدرت سیاسی در قلمرو ماد زبان رسمی بوده‌اند، تاثیر پذیرفته و برآنها تاثیر گذاشته است و تا امروز زنده مانده است.
بویژه زبان پارتی (فارسی = پهلوی اشکانی) ، که به نظر زبان شناسان همراه با زبان مادی در زمره‌ی زبانهای شمال شرقی، خانواده‌ی زبان ایرانی جای می‌گیرند؛ .بیش از دیگر زبانها بر زبان مادی تاثیر نهاده است و امروزه رد پای این تاثیرات در گویش آیینی زبان کردی، دیده می شود.
همزمان با سقوط و فروپاشی امپراتوری ساسانی و ترویج اسلام در کردستان، وقفه‌ی تازه‌ای برای زبان کردی آغاز شد – که جداگانه در مورد آن بحث خواهد شد – تنها مشکل این است که ما از زبان مادی اوآخر دوره‌ی ساسانی سند مکتوبی در دست نداریم تا موشکافانه در باره‌ی آن اظهار نظر کنیم. اما این موضوع سبب نخواهد شد که نتوانیم بگوییم: این زبان در آن زمان زبان مادی بوده است. که به نسبت زبان رایج دوران اقتدار امپراتوری، دستخوش تغییرات
۱۳۰۰ ساله شده است. به همان نسبت که زبان پارسی باستان پیشرفت کرده و به زبان دری / پارسیک تبدیل شده و ‌‌‌آمادگی و ظرفیت آنرا یافته است که زبان پارسی کنونی از آن جدا شود؛ یک نتیجه گیری آنی اقتصا می‌کند که، زبان مادی هم پیشرفت کرده و دستخوش چنان تحولات و دگرگونی هایی شده باشد؛ که استخراج زبان کردی از آن ممکن شده باشد.
________________________________________

زبان کردی پس از اسلام

هنوز نیمه‌ی اول سده‌ی هفتم میلادی پایان نیافته بود که آیین اسلام و لشکر مسلمان به قلمرو امپراتوری ساسانی نفوذ کرد و پس از چند سال باعث فروپاشی آن شد.
ترویج اسلام دربخشی از این امپراتوری از هر جهت و به هرشیوه نگریسته شود دوران تازه‌ای از زندگی مادی و معنوی را برای مردم به همراه آورد. قدرت سیاسی پیشین که با چارچوبی مبتنی بر اختلاف و جدایی بنیاد نهاده شده بود جای خود را به ابرقدرتی داد که براساس (واًمرهم شوری بینهم ( تاسیس شده بود، دین زردشت که مغان برای جلب منافع خود و صاحبان قدرت آن را تحریف کرده بودند؛ جای خود را به دین تازه و جذابی داده بود که عربی بدوی و پادشاهی قسیسانی را برابر هم می نهاد. از نظر زبانی نیز اوستا، آن هم اوستایی که بیش از سیزده قرن بود تاثیر شگرفی بر مردم و زبان آنها گذاشته بود؛ واپس نشست و این رسالت را برای قرآن و زبان قرآنی بازنهاد.
دین اسلام برخی وظایف و فرائضی را در خود داشت که مسلمانان می‌بایست آنرا همچون ضرورتی دینی به جا آورند. این وظائف در دین قبلی وجود نداشت و به همین جهت، مردم می‌بایست اسامی این گونه فرائض را از زبان دینی جدید اخذ کنند؛ همچنان که آنها را اخذ کرده اند.
زبان دینی جدید اصواتی را در خود داشت که در زبان های ایرانی مشاهده نمی شد. تردیدی نیست که کردی یا فارسی که معاصر آغاز دوره‌ی اسلامی بود؛ تا مدتها از تلفظ برخی صداها همچون اعراب ناتوان بود. فارسها و بسیاری از دیگر ملل مسلمان، هنوز هم به درستی قادر به تلفظ این صداها نیستند. اما در برخی از گویش های زبان کردی، کردها، بجز صدای / ض / بقیه‌ی صداها را به خوبی ادا می کنند. به گونه‌ای که این صداها به صدایی همانند صدای اصلی همان گویش بدل شده اند. تغییرات به همین جا ختم نمی شود؛ بلکه تعدادی از صداهای مربوط به حروف برخی از واژه ها مانند ( ک/K ) یا ( گ / G) کردی با حرف / ق/ عربی وصدای زبانی که دین تازه به کردستان آورده، جابجا شده است.
کوتاه سخن آن که: گسترش اسلام در بخشی از قلمرو ساسانی، طومار دوران میانه‌ی پیشرفت زبانهای ایرانی را در هم پیچید و تا یکی دو سده پس از ظهور اسلام نیز، زبان عربی که زبان کاربردی آیین نوین به شمار می‌رفت، به جای زبان پهلوی، به زبان رسمی، دینی و گفتاری حاکمان سیاسی بدل شده بود. اما ازآن پس دوران جدیدی درشکوفایی این زبانها، آغاز شد.
شکی نیست که زبانهای منطقه‌ای بخشهای این سرزمین نومسلمان از رواج نیفتادند؛ چراکه، زبان محاوره‌ی مردم به شمار می رفتند و رشد و تکامل خود را در شرایطی نوین از سر گرفتند. تقابل زبانهای ایرانی اواخر دوره‌ی ساسانی و آغاز ظهور اسلام و گویشهای آن، در میان خود و در شرائطی جدید و دوره‌ای جدید، به گوناگونی این زبانها در شرق ایران به پیدایش (فارسی نو) و در غرب آن به پیدایش”کردی” منجر شده است. که هر دو تعدادی گویش و بن گویش دارند. پس از گسترش اسلام، فارسی نو، گویشی بود که بر اساس ریشه های بسیار کهن خود با دیگر گویشها در هم آمیخته بود این آمیختگی حتی پیش از زمان ساسانیان آغاز شده بود[
۲] .فارسها پیش از کردها برای احیای زبان خود، به تکاپو افتادند و شروع به کتابت کردند. وپیداست که کتاب شاهنامه‌ی ابومنصوری – که خود از میان رفته وتنها مقدمه‌ی آن در دست است – اگر تنها کتاب نباشد، قدیمی‌ترین کتابی است که به زبان فارسی نگاشته شده (سال۳۴۶ هجری۹۲۷میلادی ) و از نابودی درامان بوده است.
کهن ترین سند نوشتاری کردی در دوران جدید، رباعیات باباطاهر عریان[
۳] است که در آغاز سده‌ی یازدهم میلادی در همدان کنونی – هگمتانه، پایتخت مادهابه گویش کردی جنوبی، سروده شده است. این رباعیات – بدون هدف نزدیک کردن زبانشان به فارسیتا حدودی تغییر داده شده اند. با این همه در این که باباطاهر رباعیات خود را به شیوه‌ی محلی که در آن دوره به عنوان فهلوی (پهلوی، فهلویات یا پهلویات) شناخته می‌شده است – سروده است، هیچ تردیدی نیست.
برای آشنایی بیشتر با فهلوی می‌توان به گفته‌های دکتر معین استناد کرد که می گوید: پهلوی، ” فهلویه مر” :
۳۰۰۰ ترانه‌ی سروده شده به یکی از زبان‌های کشور ایران (بجز زبانهای گفتاری و رسمی) بریک وزن از اوزان عروضی یا وزنی هجایی سروده شده است و بخشی از آنها در قالب دوبیتی هستند.[۴] پهلوی یا پهلویات با وزنی بخصوص و همانند گورانی[۵] ) خوانده می‌شده است وگاهی آن را پهلوی وبرخی اوقات آنرا اورامه، اورامن و اورامنانیان می گفته اند. و اورامن (اورامنان) وزنی کهن در موسیقی و مشابه بحر هزج مسدس است که به آن فهلویات می گفته اند.[۶] شاید برای دریافت این موضوع که، اورمنان، همان گونه‌ی فارسی (هورامه نان) کردی است و با واژه‌ی (هه ورامان) یکی است، به تلاش چندانی نیاز نباشد. هورامه‌نان هورامانان = هور + امان (امدند) + آن زمان طلوع خورشید. همچنان که می گویند: ( به یانیان ) بامدادان، ( ئیواران) زمان عصر.
همجنان که می دانیم هنگام بامداد تا نیمروز، یکی از پنج وقتی بوده که زردشت برای نذرو نیایش، قرار داده که آیین ویژه‌ی خویش را داراست و قطعه‌ای از آن– که چند بار تکرار می شود – در ذیلآامده است.
نمو هوره خشه ایته آورود اسپایی![
۷] یعنی نماز برای هور (خورشید) که تیز تک می درخشد!
بی گمان این نیایش مانند همه‌ی نیایشهای آیین زردشتی همراه موسیقی مخصوصی زمزمه می‌شده و یا به صدای بلند خوانده می‌شده است و گویا مردم آنرا (نویژهر) یا (نیایشی هورامانان) گفته اند. پیداست که پس از گسترش اسلام نذر و نیایش از رونق افتاده اند. اما نوا (هه وا) وخنیای آن – که در میان مردم باقی مانده استکم کم به نوای ( گورانی ) بدل شده و آنها را فهلویات امانان گفته‌اند. از نظر من (هوره) که هم اینک یکی از نواها و ملودیهای آواز کردی است؛ همان (هورامانان) بخشی از نام خود را پاس داشته ونام آن همچون (الله ویسی) به یکباره تغییر نیافته است.
در گویشهای دیگر زبان کردی نو تا سده‌های
۱۷ و ۱۸ آثار مکتوبی بجای نمانده وهرچه هست،محلی و اصیل (فولکلور)است که علاوه برگذشت روزگار بازگو شدن دهان به دهان تغییراتی در آن ایجاد کرده است و رنگ اصلی آن زدوده شده و رنگ زبان مشخصی را به خود گرفته است. از مواد اولیه‌ی محلی و اصیل آن چه که تغییر نمی‌کند، جوهر آن است و تاهنگامی که مکتوب شود، شکل آن کاملا دستخوش تغییر خواهد شد و دقیقا به همین علت است که زبان کردی از گویشهای دیگر خود در سده‌های آغازین اسلامی، چیزی به دست نمی‌دهد.
وضع کنونی زبان کردی، نتیجه‌ی برخی عوامل سیاسی اجتماعی و آیینی است و از نظر من آخرین عامل از همه موثرتر بوده است؛ چرا که پس از گسترش اسلام درکردستان، کردها به حدی به آیین جدید علاقه مند شدند، که دانشمندان کرد، تمام توان خود را به فهم و دریافت و آموزش و شکوفایی و توسعه‌ی آیین اسلام اختصاص داده و دست از همه چیز شسته بودند. پیداست که اینکار به انگیزه یبسیار نیرومندی نیاز دارد؛ که تحلیل و بررسی آن، وظیفه ی دانشمندان علم تاریخ است.
گفتیم که دوبیتی های بابا طاهر، قدیمی‌ترین سند مکتوب کردی به دست آمده به شمار می‌رود.اما به راستی این آثار به چه علت از بین رفته‌اند؟ دراین باره به گفته‌ی دکتر (عبدالحکیم منتصر) اشاره‌ای خواهیم داشت.
دکتر (عبدالحکیم منتصر) در شماره‌ی
۲۰۰ ماه تموز سال ۱۹۷۵ مجله‌ی العربی، چاپ کویت، در مقاله‌ای که تحت عنوان – (ابن وحشیه و کتابه فی الفلاحة و هو اقدم الکتب فی العربیة) ابن وحشی وکتابش در باره‌ی علم کشاورزی که قدیمی‌ترین کتاب عربی است، منتشر کرده است– می‌نویسد:
و اته نقل اکثر کتبه من اللغة النبطة، ولم ینشر من تألیفه فی اللغة العربیة سوی “شوق المستهام فی معرفة رموز الاًقلام” و قد ذکر فی آخر کتابه هذا انه ترجم من اللغة الکردیة، کتاباً فی علل المیاه و کیفیة استخراجهام و استنباطها من الاًراضی المجهولة الاصل”.
“… و گفته هایش را از کتابی به زبان نبطی اقتباس کرده است و چیزی از دانش خود به زبان عربی جز (شوق المستهام فی معرفة رموز الاقلام ) مننشر نکرده است و در آخر کتاب خود از کتابی به زبان کردی سخن می گوید که مطلبی در باره‌ی مشکل آب و چگونگی استفاده از آبهای زیر زمینی از آن اخذ کرده است.”
استاد “گیوی موکریانی” در فرهنگ مهاباد “صفحات
۷۷۱ و ۷۷۲″ این بخش را مفصل‌تر تحلیل کرده است و براساس نوشته‌ی او “ابن وحشی” کتاب (شوق المستهام(…. را در سال ۲۴۱ هجری نوشته است و پیداست که در ماخد این کتاب، سخنی از ترجمه‌ی کتابی کردی می‌رود که اثر آن به قبل از نوشتن کتاب (شوق المستهام ….) مربوط می‌شود. و کتاب در سالهای آغازین سده‌ی سوم در دست مردم بوده است و باید دست کم چند سالی از تالیف آن سپری شده باشد. و به همین سبب این کتابکه آن را “آب نامه” می‌نامیم. ” ابن وحشی” آن را به عربی برگردانده استدست کم باید در سال های آخر سده‌ی دوم هجری تالیف شده باشد.
برگرفته از کتاب “قاموس زبان کردی” ، تالیف عبدالرحمن ذبیحی ، چاپ
۱۹۸۸
منابع وملاحظات:
۱. - ماموستا طاهر باقر، سده‌های پیش از تاریخ در تمدن میزوپتامیا در برابر روشنایی جستجوی آثار تاریخی کردستان عراق، مجله‌ی انجمن دانش پژوهی کرد، جلد یکم، بند یکم، سال ۱۹۷۳ ، بغداد، صفحه‌ی ۵۶۳
۲. - پروفسور مینورسکی، کردها نوادگان مادها، برگردان دکتر کمال مظهراحمد، مجله‌ی انجمن دانش پژوهی کرد، جلد یکم، بند یکم، سال ۱۹۷۳، بغداد، صفحه‌ی ۵۶۳
۳. - دکتر معین، برهان قاطع، جلد اول، صفحه‌های ۲۵-۲۶
۴. - زمان تولد و مرگ بابا طاهر دقیقا مشخص نیست؛ تنها گفته شده که در سال ۴۱۰ هجری وفات یافته است و برخی براین باورند که طغرل شاه سلجوقی در سال ۲۲۵ هجری در همدان او را دیده است.
۵. - دکتر معین، برهان قاطع، جلد دوم، صفحه‌ی ۲۵۸۸
۶. - دکتر معین، برهان قاطع، جلد اول، صفحه‌ی ۴۰۰
۷. - موبد اردشیر اذرگشسب، خرده اوستا، چاپ راستی، تهران، صفحه‌های ۴ و ۱۷
تهیه و نوشتن با الفبای واحد زبان کُردی توسط “دیلان روشنی
ترجمه از زبان کُردی به پارسی از آقای “علی اشرافی

اصطلاحات زبان انگلیسی

it'll spoil my appetite اشتهامو کور کرده

my GOD damn him خدا رحمت کند

my GOD bless him خدا رحمتش کند

my GOD for give him خدا ببخشدش

my GOD kill him خدا بکوشدت

im done تا خر خره خوردم

i will get it من جواب میدم

poor you اخی

panking calll مزاحم تلفنی

you have a screw loose یک تختش کمه

no pain no gain نامبرده رنج گنج میسر نمیشود

tit for tat این به اون در

easy come easy go باد اورد رو باد میبره

its raining cats and dog مثل چی داره بارون میاد

play of the job ماست مالی کردن

apple polishing پاچه خواری

dont beat around the bushes برو سر اصل مطلب

im unity there is stregh یک دست صدا نداره

shake your leg عجله کن

goody to shoes پاچه خوار

ingratiaterپاچه خوار

take it easy ریلکس باش

he's over the hillکسی که دلش جوان است

haste make wasteعجله کار شیطونه

dount caunt your chikend before the hatch جوجه را اخر پاییز می شمارند

 

انگلیسی با معادل فارسی اصطلاحات


As you make your bed,so you must lie in it.

هر که خربزه می خورد پای لرزش می نشیند

*****
At daggers drawn.

مثل کارد و پنیر

*****
At the foot of the candle it is dark.

کوزه گر از کوزه شکسته اب می خورد
As plain as a pikestaff

مثل روز روشن

*****
As you make your bed,so you must lie in it.

هر که خربزه می خورد پای لرزش می نشیند

*****
At daggers drawn.

مثل کارد و پنیر

*****
At the foot of the candle it is dark.

کوزه گر از کوزه شکسته اب می خوره



Bad is never cheap.

هیچ ارزانی بی علت و هیچ گرانی بی حکمت نیست

*****
Bad luck often brings good luck.

عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد

*****
A bad penny aleays comes back.

مال بد بیخ ریش صاحبش

*****
A bad shearer never had a good sickle.

عروس بلد نیست برقصد می گوید زمین کج است

*****
A bad thing never dies.

بادمجان بم افت ندارد

*****
Bare as a bone.

مثل کف دست خالی

*****
To be a time - server.

نان به نرخ روز خوردن

*****
To be afraid of one's own shadow.

مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد

*****
To be all aboroad.

تو باغ نبودن

*****
to be all ears.

سراپا گوش بودن

*****
to be all eyes.

چهار چشمی پاییدن
To be between the devil and the deep blue sea.

نه راه پس و نه راه پیش داشتن

*****
To be beside oneself with joy.

از خوشحالی سر از پا نشناختن

*****
To be chocked with tears.

بغض در گلو ترکیدن

*****
To be free with one's money.

دست و دل باز بودن

*****
To be head over heels in love.

یکدل نه صد دل عاشق شدن

*****
Be it so.

هر چه باداباد

*****
To be let down bably.

سنگ تمام گذاشتن

*****
To be struck all of heap.

مثل خر در گل ماندن

*****
To be trumpeted.

مثل توپ صدا کردن

*****
To be up in the clouds.

در عالم هپروت سیر کردن

*****
Bear's service.

دوستی خاله خرسه

*****
To beat about/around the bush.

خود را به کوچه ی علی چپ زدن

*****
Beat it.

جیم شدن,فلنگ را بستن

*****
Beat one to frighten another.

به در می گویم که دیوار بشنود

*****
To beat the air.

اب در هاون کوبیدن

*****
The beaten road is the safest.

ازموده را ازمودن خطاست


Bed of roses.

اش دهان سوز

*****
Begin your web,and god will send you the thread.

از تو حرکت از خدا برکت

*****
To behave as a bully.

رجز خواندن

*****
The best fish swim near the bottom.

هر که طاووس خواهد جور هندوستان کشد

*****
Better bend than break.

احتیاط شرط عقل است

*****
Better cut the shoe than pinch the foot.

دندانی که درد می کند باید کشید

*****
Better late than never.

دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است

*****
Better to say there it is than it was.

داشتم داشتم حساب نیست , دارم دارم حسابه

*****
Between two stools one falls to the ground.

با یک دست دو هندوانه نمی توان برداشت

*****
Beyond a doubt.

رد خور ندارد
A big head has a big ache.

هر که بامش بیش برفش بیشتر

*****
The bigger they are,the harder they fall.

احمق است ان کس که بالاتر نشست-----استخوانش سخت تر خواهد شکست

*****
A bird in the hand is wotrh two in the bush.

سیلی نقد به از حلوای نسیه

*****
Birds of a feather flock together.

کبوتر با کبوتر باز با باز

*****
The biter is somtimes bit.

دست بالای دست بسیار است

*****
Bitter az gall.

مثل زهر مار است

*****
Black will take no other hue.

بالاتر از سیاهی رنگی نیست

*****
Blessings are not valued till they are gone.

قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار اید

*****
The blind cannot lead the blind.

کوری عصا کش کور دگر شود

*****
Blood is thicker than water.

چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است

*****
The blood of all men is of one colour.

خون تو رنگین تر از خون دیگران نیست

*****
Bloody-minded.

کله شق-سمج

*****
Blue are the hills that are far away.

اواز دهل شنیدن از دور خوش است

اصطلاحات رایج انگلیسی با معادل فارسی

Absence makes the heart grow fonder.

دوری و دوستی

با اهل زمانه صحبت از دور خوش است

*****

Absolutely (tolally) disproportionate.

فیل و فنجان

*****

Accusing the times is but excusing ourselves.

از ماست که بر ماست

چو تو خود کنی اختر خویش را بد-------مدار از فلک چشم نیک اختری

*****

To act desperately.

دست از جان شستن

دل به دریا زدن

*****

Actions speak louder than words.

دو صد گفته چو نیم کردار نیست

*****

To add insult to ihjury.

گل بود به سبزه نیز اراسته شد

*****

To add fuel to the fire.

دامن زدن به اتش

*****

Advice when most needed is least heeded.

یاسین به گوش خر خواندن

باران که در لطافت طبعش ملال نیست-----در باغ لاله روید و در شوره زار خس

*****

After death the doctor.

نوشدارو بعد مرگ سهراب

*****

After night comes the dawn.

پایان شب سیه سپید است

*****

All are not thieves that dog bark at.

هر گردی گردو نیست

هر کی ریش داره بابات نیست

*****

All fellows in football.

بازی اشکنک داره , سرشکستنک داره

*****

All is for the best.

هر چه پیش اید خوش اید

*****

All is well that ends well.

جوجه رو اخر پاییز می شمارند

*****

All things are difficult before they are easy.

معما چو حل گشت اسان شود

*****

All things come to him who waits.

گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی(سازم)

*****

Always have two strings to your bow.

کار از محکم کاری عیب نمی کنه

*****

The apples on the other side of the wall are the sweetest.

مرغ همسایه غازه

نعمت ما به چشم همسایه-----صد برابر فزون کند پایه

*****

Aprill and may the keys of the year.

سالی که نکوست از بهارش پیداست

*****

As bold as brass.

سنگ پای قزوین

بهترین شعر کودک افریقایی


شعری از یک کودک آفریقائی نامزد جایزه ادبی2005 (با ترجمه ي فارسي)

When I born, I Black

When I grow up, I Black,

When I go in sun, I Black,

When I scared, I Black,

When I sick, I Black,

...And when I die, I still black

And you white fellow,

When you born, you Pink,

When you grow up, you White,

When you go in sun, you Red,

When you cold, you Blue

when you scared, you Yellow,

When you sick, you Green,

And when you die, you Gray...

And you call me colored!? 

زمانی که چشم به جهان گشودم سیاه بودم

بزرگ که شدم باز سیاه بودم

زیر آفتاب همچنان سیاه بودم

اگر از چیزی می ترسیدم سیاه بودم

پس از مرگ نیز سیاه خواهم بود

و تو ای سفید پوست

  زمانی که به دنیا آمدی صورتی بودی

اما بزرگ که می شوی سفید می شوی

در زیر آفتاب قرمز می شوی

سرما رنگ رخسارت را آبی می کند

اگر بترسی رنگت زرد می شود

و وقتی بیماری سبز می شوی

در زمان مرگ خاکستری خواهی بود

و آنگاه مرا رنگین پوست می نامی!؟

داستان انگلیسی توقف .............

1.stop smoking

This is the VOA special English Science Report.The World Health Organization estimates that more than four-million people die each  year from the effects of smoking tobacco.That number is increasing.

W-H-O officials expect one-hundred-fifty-million people to die from tobacco use in the next twenty years.Seven in ten of those deaths will be in developing countries.These numbers are frightening.

Yet people around the world continue to smoke.In the United States about fourty-seven million adults currently smoke.American health experts say tobacco use is the leading preventable cause of death nationwide.This year more than four-hundred-thirty-thousand American will die of diseases linked to smoking.

One day last month thousands of American attempted to stop smoking.They were taking part in the Great American Smokeout.

The American Cancer Society has organized the Great American Smokeout every year for twenty five years.The goal is to show the dangers of smoking and provide support for people who decide to stop smoking.The American Cancer Society says all cigarettes damage the body.It warns that smoking even a small number of cigarettes is dangerous.

It is not easy to stop smoking  permanently.However doctors say you probably will live longer if you do stop smoking.You will feel better and look better.You also will protect the health of family members who breath your smoke.

The American Cancer Society says there is not just one right way to stop smoking.It says one method or combination of methods may be successful.They include attending self-help programs or following directions in a book.The group says any way to stop smoking that legal,moral and effective is worth tring.This can include taking long walks or spending time in areas where smoking is banned.Also you could eat a small piece of fruit or vegetable instead of having a cigarette.

The American Cancer Society says the sooner smokers stop smoking,the more they can reduce their chances of getting cancer and other diseases.It says blood pressure return to normal twenty minutes after smoking the last cigarettes.Carbon monoxidegas level in the blood return to normal after eight hours.After one day the chance of heart attacks decreases.After one year the risk of heart disease for a non-smoker is half that of a smoker.This VOA special English SCIENCE  REPORT was written by George Grow.

 

داستان انگلیسی

 

The Peacock and the Tortoise

ONCE upon a time a peacock and a tortoise became great friends. The peacock lived on a tree by the banks of the stream in which the tortoise had his home. Everyday, after he had a drink of water, the peacock will dance near the stream to the amusement of his tortoise friend.
One unfortunate day, a bird-catcher caught the peacock and was about to take him away to the market. The unhappy bird begged his captor to allow him to bid his friend, the tortoise good-bye.
The bird-catcher allowed him his request and took him to the tortoise. The tortoise was greatly disturbed to see his friend a captive.
The tortoise asked the bird-catcher to let the peacock go in return for an expensive present. The bird-catcher agreed. The tortoise then, dived into the water and in a few seconds came up with a handsome pearl, to the great astonishment of the bird-catcher. As this was beyond his exceptions, he let the peacock go immediately.
A short time after, the greedy man came back and told the tortoise that he had not paid enough for the release of his friend, and threatened to catch the peacock again unless an exact match of the pearl is given to him. The tortoise, who had already advised his friend, the peacock, to leave the place to a distant jungle upon being set free, was greatly enraged at the greed of this man.
“Well,” said the tortoise, “if you insist on having another pearl like it, give it to me and I will fish you out an exact match for it.” Due to his greed, the bird-catcher gave the pearl to the tortoise, who swam away with it saying, “I am no fool to take one and give two!” The tortoise then disappeared into the water, leaving the bird-catcher without a single pearl.


طاووس و لاک پشت

روزی روزگاری،طاووس و لاک پشتی بودن که دوستای خوبی برای هم بودن.طاووس نزدیک درخت کنار رودی که لاک پشت زندگی می کرد، خونه داشت.. هر روز پس از اینکه طاووس نزدیک رودخانه آبی می خورد ، برای سرگرم کردن دوستش می رقصید.
یک روز بدشانس، یک شکارچی پرنده، طاووس را به دام انداخت و خواست که اونو به بازار ببره. پرنده غمگین، از شکارچی اش خواهش کرد که بهش اجازه بده  از لاک پشت خداحافظی کنه.
شکارچی خواهش طاووس رو قبول کرد و اونو پیش لاک پشت برد. لاک پشت از این که میدید دوستش اسیر شده خیلی ناراحت شد.اون از شکارچی خواهش کرد که طاووس رو در عوض دادن هدیه ای باارزش رها کنه. شکارچی قبول کرد.بعد، لاکپشت داخل آب شیرجه زد و بعد از لحظه ای با مرواریدی زیبا بیرون اومد. شکارچی که از دیدن این کار لاک پشت متحیر شده بود فوری اجازه داد که طاووس بره. مدت کوتاهی بعد از این ماجرا، مرد حریص برگشت و به لاک پشت گفت که برای آزادی پرنده ، چیز کمی گرفته و تهدید کرد که دوباره طاووس رو اسیر میکنه مگه اینکه مروارید دیگه ای شبیه مروارید قبلی بگیره. لاک پشت که قبلا به دوستش نصیحت کرده بود برای آزاد بودن ، به جنگل دوردستی بره ،خیلی از دست مرد حریص، عصبانی شد.
لاک پشت گفت:بسیار خوب، اگه اصرار داری مروارید دیگه ای شبیه قبلی داشته باشی، مروارید رو به من بده تا عین اونو برات پیدا کنم. شکارچی به خاطر طمعش ،مروارید رو به لاک پشت داد. لاک پشت درحالیکه با شنا کردن از مرد دور می شد گفت: من نادان نیستم که یکی بگیرم و دوتا بدم. بعد بدون اینکه حتی یه مروارید به شکارچی بده، در آب ناپدید شد.

اس ام اس عاشقانه انگلیسی

اس ام اس عاشقانه

من گمان می کردم،

دوستی همچون سروی سرسبز،

چار فصلش همه آراستگی است

Man goman mikardam,

Doosti hamchon sarvi sarsab,

char faslash hame arastegist

-------------------------------

من چه می دانستم،

دلِ هر کس دل نیست

قلبها ، ز آهن و سنگ

قلب ها ، بی خبر از عاطفه اند

Man che midanestam,

Dele har kas del nist

ghalbha , ze ahano sang

ghalbha , bi khabar az atefe and

-------------------------------

در میان من و تو فاصله هاست

گاه می اندیشم،

می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری

Dar miyane mano to faselehast

Gah miandisham,

mitavani to be labkhandi in fasele ra bardari

-------------------------------

تو به اندازه تنهایی من خوشبختی

من به اندازه زیبایی تو غمگینم

To be andazeye tanhayi man khoshbakhti

man be andazeye zibayi to ghamginam

-------------------------------

سیلِ سیالِ نگاهِ سبزت،

همه بنیان وجودم را ویرانه کنان می کاود

من به چشمان خیال انگیزت معتادم؛

و در این راه تباه،

عاقبت هستی خود را دادم

Seyle sayale negahe sabzat,

Hame bonyane vojoodam ra virane konan mikavad

Man be cheshmane khiyal angizat motadam;

Va dar in rahe tabah,

Aghebat hasti khod ra dadam

-------------------------------

می توان ،

از میان فاصله ها را برداشت

دل من با دل تو ،

هر دو بیزار از این فاصله هاست

Mitavan ,

Az miyan fasele ha ra bardasht

Dele man ba dele to ,

Har do bizar az in faselehast

-------------------------------

شیشه پنجره را باران شست

از دل من اما ،

چه کسی نقش تو را خواهد شست؟

Shisheye panjere ra baran shost

Az dele man ama ,

Che kasi naghshe to ra khahad shost?

-------------------------------

گرچه شب تاریک است

دل قوی دار ،

سحر نزدیک است

Garche shab tarik ast

Del ghavi dar ,

Sahar nazdik ast

-------------------------------

چشم من ، چشمه زاینده اشک ،

گونه ام بستر رود

کاشکی همچو حبابی بر آب

درنگاه تو رها می شدم از بود و نبود

Chashme man , chashmeye zayandeye ashk ,

Goone ambestare rood

Kashki hamcho hobabi bar ab

Dar negahe to raha mishodam az boodo nabood

-------------------------------

می توانی تو به من ،

زندگانی بخشی ؛

یا بگیری از من ،

آنچه را می بخشی

Mitavani to be man ,

Zendegani bakhshi ;

Ya begiri az man ,

On chera mibakhshi

فرهنگ لغت زبان هورامی

 

ئاد:او (مذکر)

ئاده:او (مونث)                                                 

ئادی:آنها

ئارده ي:آوردن

ئارو:امروز

ئاردي=هاردي

ئازا:زرنگ،به معني زود هم هست(ئازا بو:زود بيا)

ئاژه: وضعیت،موقعیت،اسباب و اساسیه

ئاژاوه:دعوا،ناخوشی

ئاسانه:آستانه(من شه وی ناله م جوش ئاورده بو- سه گی (ئاسانه ت)بیدار که رده بو)

ئاساو:آسياب

ئاسک:آهو

ئاسن:آهن

ئاشو:فتنه

ئالوش،ورياي:خارش

ئامای:آمدن

ئانه:آن

ئاو:آب

ئاوا:آباد

ئاوات:آرزو

ئاوایی،ده گا:آبادی،روستا

ئاویر،ئه یر:آتش

ئاويرگا،ئارگا:آتشدان

ئاهر،ئه یر=ئاوير

ئاواره: بی خانمان
ئارۆ: امروز
ئاگه: ‌‌‌‌آنجا

ئازاد : آزاد . رها

ئه جیوم : فکر می کنم

ئه پى گردو: بااين همه
ئه رچى: اگرچه
ئيننه: همينه
ئه ولاكه وته: ازكار اُفتاده – به درد نخور
ئه چى: اينجا
ئه لعان: حالا
ئه سير: اسير
ئه شقوتونا: عاشقتم
ئه ری تولواى؟ : آره تو رفتى؟
ئيتروه سشا : ديگه بسه
ئه جيو: مثلِ – مانند
ئينا چكو: كجاست
ئينه ن: اينه

ئانا: اُونا
ئانه: اُون
ئاماره وار: آمد پايين
ئاماوه: برگشت
ئاميوه: برگشتند
ئاماى: آمدن
ئامايد يوه: برگشتيد
ئامينيوه: برگشتن

ئاردت: آوردی
ئيلا: اين طرف
ئه ولا: آن طرف
ئشيو: بايد
ئه ورای: گرسنه
ئه وراما: گرسنه ام
ئه وراتا: گرسنه ای
ئه وراشانه: گرسنه اند

ئه گريجه: زلف – صورت
ئاياگي: اونجای يگاه
ئه سرين: اشك
ئه وشا: آن يكی
ئيدشا: اين يكی
ئيد: اين
ئيلاخ: كوهستان

ئایر : آتش

ئاگه : آنجا

ئيتر :‌ديگر

 

+


ا

ئه دا:مادر

ئه ره ژنه=یه ره ژنه

ئه رك:وظيفه

ئه لکه سه ما:نوعی پرنده

ئه و په ر ، ئه و ده س:آنطرف،روبرو،مقابل

ئه وجاخ كور:ابتر،مقطوع النسل

ئه وه ته قاي،ته قايوه:انفجار

ئه هوه ن:آرام

ئیده،ایننه:اینقدر

ئیدی:اینها

ئیژای:ارزیدن،ارزش داشتن

ئیسال:امسال

ئیسه:الان،اکنون،حالا

ئیش:درد

ئیشمه،شمه:شما

ئیمه:ما

ئیننه،یه ننه:اینقدر


باخه وان:باغبان

بان:بام

بانگ:اذان

بانجان:گوجه فرنگی

باوه شين،باوه شان:بادبزن

بایقوش،که لکه له وان:جغد

به ران،سابرین:گوسفند نر

به ره لا:رها،آزاد

به رده ی:بردن

به رز:بلند

به رشیه ی:دررفتن،فرارکردن

به زه يي:ترحم

به ژن،بالا:اندام

به ش:سهم

به ق:کبک نر

به لوو:بلوط

به ی:درخت به

به ينه ت:عهد

برمانه،بنمانه:نشان بده،نمایان کن

برو،پیله:ابرو

بروقیایوه:درخشیدن

بریه ی:بریدن

بلچی:درخت زالزالک

بلوق:آبسه

بلیسه،گر،شوله:شعله

بنه ره ت=ره سه ن

بنه رو:بامداد،اول روز

بنچينه:اساس

بوختاني:بهتان زدن

بول:خاکستر

بیه ی:بودن،شدن(مثال/گه وره بیه ی:بزرگ شدن)

بي به ر،ده ر نه وارده:بدرد نخور،بي ثمر

بيجگه،جگه:جز،بجز

بیزیای:تنفر

با زه=بذار
بل مه =برویم

به زیای: شکست خوردن
به زنای : شکست دادن

به رشو : فراركنه
به رئاما : درامد
بی سه روشون : بی نشانی – بی خبر
بده رپيم : بهم بده
بيناوی : بينايی
به ىته ور: به اين صورت
به رشی : فراركرد
به ربشه : فراركن
به رشيا : فراركردم
به رمشو : فرارمی كنم



پ

پا،قچ،قاچ:پا

پار:پارسال

پاسه،چانه،چامنه=حه ر پاسه

پال:کنار،بغل

پالا:کفش

پان،وال:پهن،گشاد،وسیع

پانتول:شلوار

په پووسليماله:شانه به سر،هدهد

په راسوو:دنده(عضو بدن)

په رداخ،قرووشکه:لیوان

په ری:پریروز

په ری،په ی:برای

په شیو:ناراحت،پریشان

په له:عجله

په لکه(در زن)،پرچ(درمردان خصوصا دراویش):زلف

پرشنگ:اشعه

پژگ:افشانه

پسل:نوعی گیاه با برگی شبیه گل لاله

پشکول،قلف:قفل

پوخته:تمیز

پوژناي:پوشانيدن،استتار

پول:دسته،گروه

پووزه وانی:نوعی پوشش زمستانی روی جوراب.(مختص هورامانات)

پیا:مرد

پیاله:استکان

پرشنگ:اشعه

پیچک:گیاهی است

پیرار:پیرار سال

پیس:کثیف

پيسه،چينه=حه رپيسه

پیسه و ،وینه و :مثل...

پیشه:استخوان

پيشه،رمله=توم

پیله،برو:ابرو

پیل:گونه،لپ

پیوار:دور

پلاره : ؟

په ل : صفحه

په پوله : پروانه

پله : رتبه

پولا : فولاد

 پاژنه : پاشنه پا

پا سار : سراشیبی

 پا ساري : بام

 په سه ك : لباس پشمی زمستانی

پر ده : پل



ت

تاته:پدر

تاقي كه رده يوه:آزمايش كردن

تاوياي:ذوب شدن،آب شدن

ته رسای:ترسیدن

ته سک:تنگ

ته قايوه،ئه وه ته قاي:انفجار

ته م:مه

ته وه رگ:تگرگ

ته وه ن،کوپه ل،درک،دیولی،قه زالی،تاش:سنگ

تف:آب دهان

تفی:توت

تکیای:چکیدن

تن،کرژ:سریع،تند

تریشته:تیشه

توپ شه قانی:فوتبال

توره:عصبانی

توز:گرد،گرد و خاک

تووته:سگ

تووش بيه ي:مبتلا شدن

توم،پيشه،رمله:هسته

تير:سير{از غذا خوردن و ...}

تير:اخمو

تیژ:تیز

تيكه ل،هاميته:مخلوط،آميختگي

تیک دای:خراب کردن،ویران کردن

ته نگه تریزی=ترافیک

تش : ترش

تاو : شعلهور

ته نگ : فشرده

تاسه : انتظار
تاسیای : ؟
تاسنای : ؟

تاش : سنگ بزرگ
تاشای : تراشیدن
تاشه وان : ؟
تاف : آبشار
تافگه : آبشار
تافی جوانی : عطش جوانی
تاق : پنجره
تاقاله : تک
تاقمانجووت : ؟
تاقیلی : کلاه
تاقی که رده ی : آزمودن
تاک و ته نیا : تنها
تاک و  تراق : کم کم - به ندرت
تال : تلخ
تالان : ویران
تالان که ده ی : ویران نمودن
تالانی مالا : ؟



ج

جار:اعلان

جار،كه ره ت:بار ، دفعه

جام:آينه

جه:از{حرف اضافه}

جه رگ:جگر

جه مین،روه،چورچه م=دیم

جیا:جدا

جگه=بیجگه

جگه ره:سیگار

جلي:لباس

 



چ

چامنه،چانه،پاسه:آنگونه،همانطور

چاشتی:غذا

چه کچن،خويري:ولگرد

چه ناكي:فك

چه رمه:سفید

چه م:چشم

چه مچه:قاشق

چه مچه پیاله:قاشق شیرین کردن چای

چه مچه کوده: قاشق بزرگ آشپزی

چه نی:چگونه

چه نی،چه نه:همراه...

چه نی:سوزن

چراوی:چراغ

چزي:نيش

چکو:کجا

چلاکیایره=زله په تیای(جه وه رم)

چلک:چرک

چلي:اربعين

چننه:چقدر

چنيه ي:بافتن

چورچه م،روه=دیم

چیچه:پستان

چی،چیگه:اینجا

چیی،په ی چیشی:چرا،برای چه

چیر:زیر

چیر پیاله:فنجان

چیل:کبک ماده

چيا:سرد

چیو:شی،چیز

چیوه ل :قبلا،پیش ازاین

چه پله کو وی:کف زدن
چنی کی : باچه کسی؟
چرا : صدا زد



ح

حه ر:هر(حرف اضافه)

حه ر پاسه، پاسه:همانطور،آنگونه

حه ر پيسه،پيسه:همينطور،اينگونه

حه وت:هفت،عدد۷


د

دال:عقاب

دالي،كوچي:اندكي،كمي

دایوه:فرودآمدن

ده ر سات:یکباره،آناً

ده ر نه وارده،بي بر:بدرد نخور،بي ثمر

ده س:دست

ده س و ديم:وضو

ده گا=آوایی

ده لاك:آرايشگر

ده نگ:صدا

ده ورووبه ر:اطراف

ده وله مه ن:ثروتمند

ددان:دندان

درو:دروغ

دروزن:دروغگو

دروی:دروغ

دريژ:دراز،طولاني

دریژای:طول،امتداد

دز:دزد

دل،زیل:قلب،دل

دما:بعد

دمايي:بعدا

دو:دوغ

دواردی:قیچی

دیار:پیدا،نمایان

دیه ی،دیای:دیدن

دیدی:نامادری

دیسان،واوه ی:دوباره

دیل:اسیر

دیم:صورت(عضوی از بدن)

دییه:صورت

ده م کو = سرکوب کردن بایکوت

ده مه له په رو : روی صورت خوابیدن! یا روی شکم

دیمه ک: نوعی چوب

داوا : خواستن، خواستگاری

داخو : راستی ! به نظر شما!
داخو لوابو؟ به نظرت رفته باشه !
ده م : دهان



خ

خاپوور،كاول:ويران

خاس:خوب

خاو،يه واش:آهسته،كند

خه زان،ره زان:خزان

خرت:گرد،مدور

خزای:خزیدن

خوژه:نوعی گیاه

خولک،خه لک:مردم

خويري=چه كچن

خوشک : خواهر

خوه ، خوای: خندیدن

+


ر

رازناي:آراستن

راو:شکار

راوچی:شکارچی

ره سه ن،بنه ره ت:اصل و نسب

ره مای:دویدن

ره هيل:ترور

رچياي:يخ بستن،منجمد شدن

رشته ی:رنگ کردن،رنگریزی

رمله،پيشه=توم

روه،چورچه م،جه مین=دیم

روجیار:خورشید

روجیارپریس:آفتاب گردان

روچن:نورگير،منفذ بام خانه

ریواو:گیاه ریواس

گرداوری توسط جناب اقای علی بیگلری

بیوگرافی ابو علی سینا

 

امتیاز : 913

ابوعلی حسین بن عبد الله بن سینا در سال  359  - 370 هجری -  در روستایی در حوالی بخارا چشم بر جهان گشود  . پدرش عبد الله  ‏اهل بلخ بود و مادرش ستاره نام داشت ، زنی از اهالی روستای افشنه .‏

عبد الله پدر بو علی دوران جوانی اش را در زادگاه گذرانیده و  سپس به بخارا پایتخت حکومت سامانیان عزیمت کرد ‏‏.‏

هنگامی که عبد الله از شهر پدران خود به بخارا رفت سیصد سال از حکومت تازیان بیگانه گذشته بود و سامانیان بر ‏بخارا حکم می راندند .‏

هنگامی که ابن سینا پنج سال داشت ، نزد پدر که مردی فاضل بود حساب ، ریاضیات ، رو خوانی قرآن و صرف و نحو ‏زبان عربی می آموخت او از همان ابتدا بسیار باهوش بود و برای کسب دانش شوق و اشتیاق فراوانی داشت پس از ‏چندی نیز به مکتب رفت که سر آمد هم مکتبی های خود بود ‏

او در ده سالگی قرآن را  حفظ کرده و ادبیات و هندسه  ریاضیات و صرف و نحو عربی را نیز میدانست ، او به طبیعت ‏و گیاهان و حیوانات علاقه خاصی داشت و اوقات فراغت را در دشت و صحرا به جستجو و کسب تجربه می پرداخته و ‏بدین صورت از دوران کودکی به خواص گیاهان دارویی و طبابت علاقه مند شده است ‏

هنگامی که ابوعلی دوازده سال داشت به همراه خانواده در بخارا ، پایتخت سامانی می زیست و پدرش عبد الله نیز ‏دارای شغل و منصب دیوانی بود .‏

عبد الله فرزند خویش را نزد استادی به نام عبد الله ناتلی فرستاد تا نزد او معلومات خود را تکمیل کند . پیش از آن ‏هم ابوعلی علم فقه را از شخصی به نام اسماعیل زاهد فرا گرفته بود .‏

ابوعلی به حدی باهوش بود که گاهی در مطالب علمی وجوه تازه ای میافت به طوری که باعث تعجب استاد خود می ‏گشت . ناتلی نیز وی را تشویق به فراگیری علوم و دانش اندوزی میکرد و بدین گونه ابوعلی علم منطق را فرا گرفت و ‏بعد به تکمیل ریاضیات پرداخت .‏

ابوعلی سینا برای تکمیل و ارتقا معلومات خود چاره ای جز مداومت و کوشش خویش نداشت او طبیعیات و الهیات را ‏نزد خود خواند . او تمامی کتابهایی که در دسترسش قرار میگرفت سود می جست  و علم پزشکی را نیز خود به وسیله ‏کتابهای بزرگان و تجربیات عملی نزد خود فرا گرفت ‏

ابوعلی در جوانی حکمت ماوراء الطبیعه را نیز آموخت و هر کتابی که در این زمینه به دستش می رسید مطالعه و ‏تجزیه و تحلیل میکرد . روزی کتاب ما بعد الطبیعه ارسطو را به دست آورد و شروع به مطالعه آن کرد اما هر چه ‏میخواند مفاهیم نهفته در آن را به دست نمی آورد  و باز از ابتدا می خواند تا اینکه بیش از بیست بار کاتب را خواند ‏اما هنوز مفهوم جملات کتاب را به درستی درک نمیکرد تا اینکه یک روز که از بازار بخارا عبور میکرد فروشنده ای ‏راه او را گرفت و کتاب فرسوده ای را به وی فروخت . وقتی شروع به خواندن کتاب کرد متوجه شد که کتاب نوشته ‏ابونصر فارابی و در مورد شرح اغراض ما بعید الطبیعه ارسطو است همان کتابی که هر چی ابوعلی رد آن اندیشیده ‏بود برایش مفهوم نشده بود .‏

در سال 375 هنگامی که ابوعلی سینا هجده سال داشت نوح دوم بر بخارا حکومت میراند  . روزی غلامان امیر به ‏دنبال وی آمدن تا برای معالجه امیر به بالین ی رهسپار شود .‏

ابو علی سینا سابقه بیماری و نشانه های بیماری را که در امیر ظاهر شده بود از ابن خالد -  پزشک مخصوص دربار  -  ‏پرسید .معلوم گشت که امیر از مدتی پیش دچار  درد و سوزش شدید معده و حالت تهوع شده و نیز بخشی از بدنش ‏لمس گشته . ابو علی از روی عوارض بیماری به بیماری امیر پی برد و با بررسی  ظروف مخصوص خوراک امیر  ‏بیماری امیر را مسمومیت ناشی از سرب اعلام کرد  و  اقدام به  درمان بیماری امیر کرد . ‏

ابوعلی در قبال معالجه امیر از وی خواست اجازه ورود و استفاده آزادانه  از کتابخانه سلطنتی بخارا را کرد  - چرا ‏که تنها شاهزادگان و بزرگان حق استفاده از ان را داشتند - و نوح ابن منصور نیز موافقت کرد .‏

این واقعه که در هجده سالگی ابوعلی سینا اتفاق افتاد فصل تازه ایی در علم اندوزی و کسب دانش برای وی گشوده ‏شد . کتابخانه بخارا کی از کاملترین کتابخانه های آن روزگار ایران به شمار میرفت و از اکثر کتابهای قدیمی و ‏کمیاب یک نسخه در آن موجود بود

روزی که ابن سینا به کتابخانه سلطنتی پا گذاشت ، شادی اش از دیدن کتابهای گوناگون موجود در آن بی حد و ‏حصر بود  . ابو علی با حرص و ولع  همه آنها را از نظر گذرانید و در طول سه سالی که ابو علی در آن کتابخانه بود و ‏به گفته یکی از شاگردانش دوره طلایی برای تکامل وی محسوب می شد را بگذراند و معلوماتش را در فقه عمیق تر ‏کند . همچنین در مورد ادبیات و موسیقی و زوایای مختلف انها به تجربه و تحقیق بپردازد . او توانست بر روی نقشه ‏های نجومی منجمان گذشته کار کند  ‏

ابو علی در سن بیست سالگی شروع به نوشتن کرد  و  مجموعه ای در ده جلد به نام حاصل و محصول را به رشته تحریر ‏در آورد بعد کتابی در باب اخلاق با عنوان البر و الائم - بی گناهی و گناه - نوشت ، نوشته بعدی وی کتابی در باب ‏فلسفه به نام حکمت عروضی در بیست و یک جلد می باشد ‏

هنگامی که ابوعلی سینا بیست و یک سال داشت . روزی در کتابخانه مشغول مطالعه بود که متوجه حریق در قسمت را ‏کتابخانه شد  . سعی ابوعلی و نگهبانان برای خاموش کردن آتش بی فایده بود و کتابها طعمه آتش قرا گرفت  بعد از ‏آتش سوزی که به روایاتی عمدی و توسط دشمنان ابوعلی در دربار صورت گرفته بود  در شهر شایعه کردند که خود ‏بوعلی کتابخانه را آتش زده که این موضوع نیز در امیر اثر کرد و سبب شد تا از ورود ابوعلی به بیمارستان و درمانگاه  ‏جلوگیری کنند . در همین حال پدر بوعلی نیز درگذشت وسبب شد تا بوعلی تصمیم به سفر گیرد و با دوست خود ‏ابوسهل مسیحی در سال  379 ترک دیار کرد و راهی مقصدی نا معلوم شد ‏

ابوعلی سینا پس از ترک پایتخت سامانی و گذشت نزدی به یک ماه در یکی از استراحتگاه های میان راه با مردی به ‏نام منصور بن عراق برخورد کرد کسی که خود از نجیب زادگان و اندیشمندان دربار خوارزم بود و ابن سینا را به ‏دربار خوارزم دعوت کرد  . در آن زمان دربار خوارزم تمامی دانشمندان و فرزانگان را به دربار خود دعوت ‏میکردند که به سبب وزیر فاضل ابن مامون  ابوالحسن احمد بن سهیلی بود که دانشمندان را در دربار خوارزم جمع ‏میکرد ‏

مرکز حکومت ابن مامون خوارزمشاه ، شهر گرکامج در ساحل رود جیحون بود  . در دربار خوارزمشاهیان ابوعلی ‏سینا و ابوسهیل به گرمی استقبال شدند ، و خود سهیلی وزیر خوارزمشاه   به پیشواز ایشان آمد  . پس از مدتی ‏استراحت با امیر ابن مامون دیدار کردند و او نیز به ایشان خوش آمد گفت ‏

ابو علی برای مدتی نزدیک به سیزده سال در گرگانج ماند و در طول این مدت وقت خود را به تدریس ، تحریر و ‏معالجه بیماران گذراند  . وی در این مدت کتابها و رسالات زیادی به رشته تحریر در آورد که از جمله آنها میتوان ‏رساله ای در مورد نبض به زبان فارسی ، رساله ای در مورد بیهودگی پیش بینی آینده بر اساس حرکت ستارگان به ‏زبان عربی  و قصیده ای در مورد منطق ، کتابی در باب فلسفه  به نام بقاء النفس الناطقه  و رساله ای در باب ‏افسردگی با نام حزن الاسبابه و بسیاری  بسیاری دیگر نوشت ‏

در این سالها ابوسهل همواره همرا بوعلی بود و دوستی بسیاری بین آنها پدید آمده بود . یک روز فرستاده ای از ‏سلطان محمود غزنوی خبر داد که خوارزمشاه باید تمامی دانشمندان خود را نزد او و به پایتخت غزنویان روانه کند ‏در این زمان بوعلی بر خلاف دیگر دانشمندان به غزنین نرفت و بعد از سیزده سال اقامت در گرگانج در زمستان سال  ‏‏392  به هراه دوست خود ابوسهل مسیحی شبانه از گرگانج گریخت . سلطان محمود از نیامدن ابن سینا ناراحت شده ‏و دستور میدهد تصاویر زیادی از وی کشیده برای فرمانروایان خراسان بفرستند وبرای دستگیری و تحویل او جایزه ‏بزرگی تعیین میکند .‏

ابو علی سینا ابتدا برای دیدن مادر خود راهی خراسان و شهر بخارا میشود . اما به زودی ماموران از برگشتن وی ‏باخبر میشوند و و او دوباره مجبور به فرار میشود  . و این بار همراه دوست خویش ابوسهیل راهی گرگان نزد سلطان ‏قابوس بن وشمگیر میشود در بین راه بر اثر طوفان شن دوست و همراه خود ابوسهل را از دست میدهد .ابوعلی سینا ‏بعد از طی مراحلی سخت وارد گرگان میشود که باخبر میشود سلطان قابوس توسط سپاهیانش کشته شده است ‏‏.ابوعلی سینا هنگام ورود به شهر مورد لطف و احترام زرین گیس دختر سلطان قابوس که مانند پدر دوستدار فضلا ‏بود قرار گرفت ‏

ابن سینا  اوایل سال 392 به گرگان رسیده بود در منزل شخصی به نام ابو محمد شیرازی سکنا گزیددر این دوران بود ‏که ابو عبیداله جوزجانی یکی از دانشجویان مستعد ابن سینا به خدمت او درآمد  و تا پایان عمر ابوعلی سینا ‏درخدمت او ماند . اوبعلی مدت یک سال در خانه ابو محمد ماند  . ی مطالب را به ابو عبید جوزجانی میگفت و او ‏مینوشت  و مطالبی  تحت عنوانهای الادویة القلبیه - دارویی برای قلب -  و اروزة فی الطب - قصیده ای در باب طب ‏‏-  و در همینجا بود که فکر تالیف کتابی به نام قانون در مورد طب در ذهن ابوعلی پیریزی شد .‏

ابوعلی در سال 393  عازم ری شد در این زمان  پادشاهان آل بویه در نواحی شمالی و مرکزی ایران سلطنت ‏میکردند ابن سینا به درخواست سیده خاتون ، زن فخر الدوله ، پادشاه ال بویه برای درمان فرزندش به ری رفت و ‏پس از درمان مجدالدوله که صرع داشت ریاست و سرپرستی بیمارستان ری را پذیرفت ‏

در سال 394 ابوعلی به خدمت شمس الدوله در آمد ، شمس الدوله که از بیماری قولنج رنج میبرد و پزشکان بیماری ‏وی را تشخیص نمیدادند توسط ابوعلی بهبود یافت  و سمت طبیب مخصوص امیر را گرفت و بعد از چند ماه به سمت ‏وزارت شمس الدوله منصوب گشت .‏

در طی سالهایی که در همدان گذرانید نوشتن کتاب قانون در سال  398 به پایان رسید  او در این دوران تعداد قابل ‏توجهی کتاب و رساله نوشت  . روز ها را صرف تدریس و طبابت در بیمارستان و رسیدگی به امور سیاست میکرد و ‏شب ها را صرف تحریر و تالیف کتاب و بعضا بحث و شب نشینی با اندیشمندان همدان میکرد .‏

در چهارمین سال وزارت قانونی برای کم کردن جیره غلامان و سپاهیان تدوین کرد که سبب شد سپاهیان علیه وی ‏شورش کنند . شمس الدوله برای راضی کردن سپاهیان ابوعلی را به خانه شخصی  به نام شیخ سعید ابن دخدوک  ‏تبعید کرد و فرمان او را جلوی چشم سپاهیان سوزاند . در دوران تبعید بود که ابوعلی کتاب شفا در مورد فلسفه و ‏نکات مثبت نظریات ارسطو نوشت ‏

بعد از مدتی بیماری امیر وخیم شد و ابوعلی را نزد وی آوردند  و بوعلی  سمت وزارت خود را از سر گرفت . در ‏همین ایام نامه ای از ابو ریحان بیرونی دریافت کرد که حاوی ده سوال بود که جواب آنها را در رساله ای به نام ‏الاجویه عن مسائل ابوریحان بیرونی نوشت ‏

بعد از مرگ شمس الدوله ابوعلی سینا با علاء الدوله دائی شمس الدوله که حاکم اصفهان بود مکاتبه کرد و خواستار ‏حضور در دربار وی شد که بعد از باخبر شدن سماء  الدوله جانشین شمس الدوله ، به جرم خیانت او را در زندان دژ ‏فرد جان در ناحیه فرهان زندانی کرد . ابوعلی کار نوشتن را در زندان نیز ادامه داد  در سال 402  علاء الدوله به ‏همدان حمله کرد ولی موفق به گرفتن دژ فرد جان نشد  . بعد از آن  سماء  الدوله ابن سینا را مورد عفو قرار داد و ‏او را به همدان باز گرداند . ولی بوعلی ماندن در همان را صلاح ندانست  و از همدان گریخت و راه اصفهان را در ‏پیش گرفت ‏

او در مدت زندان کتابهای الهدا فی الحکمت - راهنمای عقل - و کتابی دیگر با نام حی بن یقظان - زنده بیدار - را ‏به پایان رساند و رساله ای در باب قولنج و بیماری قلبی به رشته تحریر در آورد

در سال 403 ابو علی به اصفهان وارد شد وبه عنوان یکی از نزدیکان   علاء الدوله در آمد ‏

ابوعلی سینا در اصفهان کتاب شفا را به پایان رساند  . و بعد در سال های آخر عمر  تمامی تجربیات خود در زمینه ‏طب را در کتاب قانون نوشت  و کتاب ارزشمند  خود را کامل کرد ‏

در مهر 415 خبر حمله مسعود پسر سلطان محمود غزنوی به اصفهان رسید در همین هنگام  علاء الدوله با سپاهیان ‏خود از اصفهان خارج شد اوب علی نیز به همراه علاء الدوله از اصفهان خارج شد ولی کتابهایش در اصفهان ماند که ‏مورد تاراج غارتگران ترک قرار گرفت و بسیاری از آنها از بین رفت یا به غزنه منتقل شد ‏

علاء الدوله به سمت همدان حرکت کرد در این سفر ابوعلی به قلنج مبتلا شد  که جوزجانی به کمکش آمد ولی بوعلی ‏برای آنکه زودتر بهبود یابد میزان دارو را افزایش داد که سبب از بین رفتن قوای جسمی او گشت او در این زمان ‏کتابی در مورد اثبات خدا با نام حکمت المشرقین - فلسفه شرقی - که تقریبا نوعی وصیت نامه بود نوشت .‏

بعد از چندی بیماری ابن سینا شدت گرفت وی که چندین بار بر این بیماری در بدن دیگران غلبه کرده بود نتوانست ‏این بیماری را در خود درمان کند و در  هشتم آبان ماه 415 در شهر همدان رخت از جهان فانی بر بست  و او را در ‏همان شهر به خاک سپردن ‏

 

آثار ابن سینا :

 

به دلیل آنکه در آن عصر، عربی زبان رایج آثار علمی بود، ابن سینا و سایر دانشمندان ایرانی که در آن روزگار می‌زیستند ‏کتابهای خود را به زبان عربی نوشتند. بعدها بعضی از این آثار به زبانهای دیگر از جمله فارسی ترجمه شد.‏

افزون بر این، ابن‌سینا در ادبیات فارسی نیز دستی قوی داشته‌است. بیش از ۲۰ اثر فارسی به او منسوب است که از میان ‏آن‌ها انتساب دانشنامه علائی و رساله نبض بدو مسلم است. آثار فارسی ابن‌سینا، مانند سایر نثرهای علمی زمان وی، با ‏رعایت ایجاز و اختصار کامل نوشته شده‌است

آثار فراوانی از ابن‌سینا به جا مانده و یا به او نسبت داده شده که فهرست جامعی از آن‌ها در فهرست نسخه‌های مصنفات ‏ابن سینا آورده شده‌است. این فهرست شامل شامل ۱۳۱ نوشته اصیل از ابن سینا و ۱۱۱ اثر منسوب به او است. ‏

از مصنفات او: ‏

كتاب المجموع در یك جلد، كتاب الحاصل و المحصول در بیست جلد، كتاب البرّ و الاثم، در دو جلد، كتاب الشفاء، در هجده ‏جلد، كتاب القانون فى الطب، در هجده جلد، كتاب الارصاد الكلیه، در یك جلد، كتاب الانصاف، در بیست جلد، كتاب النجاه، در ‏سه جلد، كتاب الهدایه، در یك جلد، كتاب الاشارات، در یك جلد، كتاب المختصر الاوسط، در یك جلد، كتاب العلائى، در یك ‏جلد، كتاب القولنج، در یك جلد، كتاب لسان العرب فى اللغه، در ده جلد، كتاب الادویة القلبیه، در یك جلد، كتاب الموجز، در ‏یك جلد، كتاب بعض الحكمة المشرقیه، در یك جلد، كتاب بیان ذوات الجهه، در یك جلد، كتاب المعاد، در یك جلد، كتاب المبدأ ‏و المعاد، در یك جلد.‏

 رساله‏هاى او :‏

رسالة القضاء و القدر، رسالة فى الآلة الرصدیه، رسالة عرض قاطیغوریاس، رسالة المنطق بالشعر، قصائد فى العظة و ‏الحكمه، رسالة فى نعوت المواضع الجدلیه، رسالة فى اختصار اقلیدس، رسالة فى مختصر النبض به زبان فارسى، رسالة فى ‏الحدود، رسالة فى الاجرام السماویة، كتاب الاشاره فى علم المنطق، كتاب اقسام الحكمه، كتاب النهایه، كتاب عهد كتبه ‏لنفسه، كتاب حىّ بن یقطان، كتاب فى انّ ابعاد الجسم ذاتیة له، كتاب خطب، كتاب عیون الحكمه، كتاب فى انّه لا یجوز ان ‏یكون شى‏ء واحد جوهریا و عرضیا، كتاب انّ علم زید غیر علم عمرو، رسائل اخوانیه و سلطانیه و مسائل جرت بینه و بین ‏بعض العلماء.‏

فلسفه

• شفا ‏

• نجات ‏

• الاشارات والتنبیهات ‏

• حی بن یقظان ‏

 

ریاضیات

• زاویه ‏

• اقلیدس ‏

• الارتماطیقی ‏

• علم هیئت ‏

• المجسطی ‏

• جامع البدایع ‏

 

طبیعی

• ابطال احکام النجوم ‏

• الاجرام العلویة واسباب البرق والرعد ‏

• فضا ‏

• النبات والحیوان ‏

 

پزشکی

• قانون ‏

• الادویة القلبیه ‏

• دفع المضار الکلیه عن الابدان الانسانیه ‏

• قولنج ‏

• سیاسة البدن وفضائل الشراب 

• تشریح الاعضا ‏

• الفصد ‏

• الاغذیه والادویه ‏

کتاب قانون یک دایره المعارف پزشگی است که در ان تمام مبانی اصلی طب سنتی مورد بحث قرار کرفته‌است مانند :مبانی ‏تشریح/اناتومی/ مبانی علامت شناسی/سمیولوجی/داروشناسی وداروسازی و نسخه نویسی/فارماکولوجی/وغیره.کتاب ‏قانون در سال ۱۳۶۰ توسط مرحوم شرفکندی هژار از زبان عربی به زبان فارسی امروزی ترجمه شد وتوسط انتشارات ‏سروش منتشرگردید وتاکنون چندین بار تجدید چاپ شده‌است. کتاب قانون در دانشگاه‌های اروپایی وآمریکایی تادو قرن ‏پیش مورد استفاده پزشگان بوده وبه اکثر زبانهای دنیا ترجمه شده‌است. وبعد از انجیل بیشترین چاپ را داشته‌است. ‏افلاطون مغز و قلب و کبد رااز اعضای حیاتی بدن انسان ذکر کرده بود و لذا این اعضارا مثلث افلاطون /تریگونوم پلاطو/ ‏مینامیدند.ابن سینااعلام نمود که دوام وبفائ نسل انسان وابسته به دستگاه تولید مثل است ولذا جمع چهار عضو مذکور را ‏مربع ابن سینا/کوادرانگولا اویسینا / نامیدند. وی همچنین علاقه مند به تاثیرات اندیشه بر جسم بود و آثاری نیز در باب ‏روانشناسی دارد.‏

 

موسیقی

پورسینا تئوری‌دانی دارای دیدگاه‌های موسیقایی است. او مرد دانش و نه کنش در موسیقی بود ولی آنچنان از همین ‏دانش نظری سخن می‌راند که گویی در کنش نیز چیره دست است. گمان می‌شود پورسینا و فارابی بنیادگذاران نخستین ‏پایه‌های دانش هماهنگی(هارمونی) در موسیقی بوده‌اند. آثار موسیقایی پور سینا روی هم رفته پنج اثر مهم اوست که در ‏بخش‌هایی از آنها به موسیقی پرداخته شده:‏

• شفا ‏

• جوامع علم موسیقی ‏

• المدخل الی صناعة الموسیقی ‏

• لواحق ‏

• دانشنامه علایی ‏

• نجات ‏

• اقسام العلوم ‏

 

 : شاگردان ابن سینا


ابن سینا علاوه بر آثار خود چند شاگرد نیز تربیت کرد که هر کدام دانشمند بزرگی در زمان خود شدند. از میان شاگردان او این چندتن سرشناسترند

:

ابوالحسن بهمنیار بن مرزبان شاگرد بسیار معروف ابن سینا است که برخی از آثار او در دست است. وی از زردشتیات آذربایجان بود.ولی بعدها مسلمان شد و کنیهٔ ابوالحسن را برگزید. .چنانکه بسیاری از اراب تواریخ به این مطلب تصریح کرده اند و از نوشته‌های خود ابوالحسن بهمنیار از جمله التحصیل چنین مطلبی تایید می‌شود. یکی از کتاب‌های ابن سینا به نام المباحث بیشتر شامل جواب سؤالات او است.


ابوعبیدالله عبدالواحد بن محمد جوزجانی از سال
۴۰۳ هجری تا هنگام مرگ ابن سینا پیوسته در خدمت او بوده‌است و پس از مرگ او به گردآوری و تألیف آثار او پرداخت. تبحر او در ریاضیات بود.


ابوعبدالله محمد بن احمد المعصومی یکی دیگر از شاگردان مشهور ابن سینا است که رسالةالعشق را ابن سینا به نام او نوشت.وقتی نزاع علمی بوعلی سینا و ابوریحان بیرونی بر اثر برخی گفتارهای ابوریحان منقطع شد معصومی ادامهٔ بحث با ابوریحان را به عهده گرفت. مطالب معصومی به همراه اجوبه ابن سینا و سوالان و ردود ابی ریحان در کتابی به نام اسئله و اجوبه در ایران و لبنان چاپ شده است.


شیخ علی نسائی خراسانی یکی دیگر از شاگردان ابن سینا که ناصر خسرو هم در سفرنامه اش از وی نام می‌برد.

 

دکتر قریب

 

مرحوم دکتر محمد قريب در سال 1288 در يک خانواده مذهبى در تهران متولد شد. وى در سال 1306 شمسى در زمره نخستين گروه دانشجويان ايرانى بود که براى ادامه تحصيل در رشته پزشکى به فرانسه رفتند. وى در پايان سال اول در شهر رن فرانسه موفق به دريافت جايزه لابراتور تشريح دانشکده پزشکى شد.

پس از گذراندن دوره سربازى در سال 1319 به عنوان دانشيار طب اطفال در دانشگاه به فعاليت علمى مشغول شد. وى ابتدا در بيمارستان رازى اداره بخش اطفال آن مرکز را بر عهده گرفت، سپس به بيمارستان هزار تختخوابى رفت و در آن بخش اطفال داير نمود.
دکتر قريب در سال 1321 موفق به دريافت نشان عالى دولت فرانسه شد و در سال 1350 به عضويت هيأت مديره انجمن بين‌المللى بيمارى‌هاى کودکان در آمد.


وى در طول سالهاى فعاليت علمى خود در کنگره‌هاى بين‌المللى در کشورهاى مختلف از جمله فرانسه، آمريکا، کانادا، ژاپن، ترکيه و اتريش شرکت کرد و عضويت چندين مجمع علمى بين‌المللى را برعهده داشت. ايشان اولين تعويض خون را در ايران انجام داد و از بنيانگذاران انتقال خون در ايران بود.
از مهمترين اقدامات ايشان بنيانگذارى و تأسيس اولين بيمارستان تخصصى کودکان يعنى بيمارستان مرکز طبى کودکان به همراه دکتر اهرى بود.


دکتر قريب در روز سه‌شنبه اول بهمن ماه 1353 در بيمارستان مرکز طبى کودکان محل خدمت خود دار فانى را وداع کردند و طبق وصيت خودشان در قبرستان شيخان قم به خاک سپرده شد.

 

آرامگاه دکتر محمد قريب و پدر ايشان در قبرستان شيخان قم

 

دهخدا


زندگی نامه دهخدا

گزیده زندگی و شخصیت دهخدا


استاد علی اکبر دهخدا از خبره ترین و فعال ترین استادان ادبیات فارسی در روزگار معاصر است که بزرگترین خدمت به زبان فارسی در این دوران را انجام داده. لغت نامه بزرگ دهخدا که در بیش از پنجاه جلد به چاپ رسیده است و شامل همه لغات زبان فارسی با معنای دقیق و اشعار و اطلاعاتی درباره آنهاست و کتاب امثال و حکم که شامل همه ضرب المثل ها و احادیث و حکمت ها در زبان فارسی است خود به تنهایی نشان دهنده دانش و شخصیت علمی استاد دهخدا هستند. دهخدا به غیر از زبان فارسی به زبانهای عربی و فرانسوی هم تسلط داشته و فرهنگ فرانسوی به فارسی او نیز هم اکنون در دست چاپ می باشد.
دهخدا علاوه بر این که دانشمند و محقق بزرگی بود مبارز جدی و کوشایی نیز در انقلاب مشروطه محسوب می شد. او مبارزه را نیز از راه نوشتن ادامه می داد و مطالب خود علیه رژیم مستبد قاجار را در روزنامه صور اسرافیل که از روزنامه های پرفروش و مطرح آن زمان بود چاپ می کرد.
لغت نامه که بزرگترین و مهمترین اثر دهخدا محسوب می شود 45 تا 50 سال از وقت دهخدا را گرفت. یعنی سالها بیش از آنچه که حکیم ابوالقاسم فردوسی صرف شاهنامه خود کرد. لغت نامه نه تنها گنجینه ای گرانبها برای زبان فارسی است، بلکه معانی و تفسیرات و شروح تاریخی بسیاری از کلمات عربی را نیز داراست.



علی اكبر دهخدا در حدود سال 1297 هـ. ق (1257 خورشیدی) در تهران متولد شد. اگرچه اصلیت او قزوینی بود ولی پدرش خانباباخان كه از ملاكان متوسط قزوين بود، پيش از ولادت وی از قزوين به تهران آمد و در اين شهر اقامت گزيد. هنگامي كه او ده ساله بود. پدرش فوت كرد، و فردی به نام میرزا یوسف خان قیم او شد. دو سال بعد میرزا یوسف خان نیز درگذشت و اموال پدر دهخدا هم به فرزندان میرزا یوسف خان رسید.
در آن زمان يكي از فضلای عصر بنام شيخ غلامحسين بروجردی که از دوستان خانوادگی آنها بود کار تدریس دهخدا را به عهده گرفت و دهخدا تحصیلات قدیمی را در کنار او آموخت. وی حجره ای در مدرسه حاج شيخ هادی (در خيابان حاج شيخ هادی) داشت، وی مردی مجرد بود و بتدريس زبان عربي و علوم دينی مشغول بود. استاد دهخدا غالباً اظهار مي كردند كه هر چه دارند، بر اثر تعليم آن بزرگ مرد بوده است. بعدها كه مدرسه سياسی در تهران افتتاح شد، دهخدا در آن مدرسه مشغول تحصيل گرديد و با مبانی علوم جدید و زبان فرانسوی آشنا شد.
معلم ادبيات فارسی آن مدرسه محمد حسين فروغی مؤسس روزنامه تربيت و پدر ذكاءالملك فروغی بود، آن مرحوم گاه تدريس ادبيات كلاس را به عهده دهخدا مي گذاشت. چون منزل دهخدا در جوار منزل مرحوم آيه الله حاج شيخ هادی نجم آبادی بود، وي از اين حسن جوار استفاده كامل مي برد و با وجود صغر سن مانند اشخاص سالخورده از محضر آن بزرگوار بهره مند مي گشت. در همين ايام به تحصيل زبان فرانسه پرداخت و پس از درس خواندن در آن مدرسه به خدمت وزارت امور خارجه در آمد. بعداً در سال 1281 هنگامي كه 24 سال داشت معاون الدوله غفاری که به وزیر مختاری ايران در کشورهای بالكان منصوب شده بود، دهخدا را با خود به اروپا برد، و استاد حدود دو سال و نیم در اروپا و بيشتر در وين پايتخت اتريش اقامت داشت، و در آنجا زبان فرانسه و معلومات جديد را تكميل كرد.
مراجعت دهخدا به ايران مقارن با آ
غاز مشروطيت بود. او در حدود سال 1325 هجری قمری (1285 هجری شمسی) با همكاري مرحوم جهانگيرخان و مرحوم قاسم خان روزنامه صور اسرافيل را منتشر كرد. این روزنامه از جرايد معروف و مهم صدر مشروطيت بود، جذابترين قسمت آن روزنامه ستون فكاهی بود كه بعنوان «چرند پرند» بقلم استاد و با امضاي «دخو» نوشته می شد، و سبك نگارش آن در ادبيات فارسی بی سابقه بود و مكتب جديدی را در عالم روزنامه نگاری ايران و نثر معاصر پديد آورد. وی مطالب انتقادی و سياسی را با روش فكاهی طی مقالات خود در آن زمان منتشر می کرد. پس از تعطيل مجلس شوراي ملی در دوره محمد علی شاه، آزادیخواهان ناچار از کشور خارج شدند. دهخدا نیز به استانبول و از آنجا نیز به اروپا رفت.
وي در پاريس با علامه محمد قزوينی معاشر بود، سپس به سويس رفت و در «ايوردن» سويس نيز سه شماره از «صوراسرافيل» را به کمک میرزا ابوالحسن خان پیر نیا (معاضد الدوله) منتشر كرد. آنگاه دوباره به استانبول رفته و در سال 1327 هجری قمری با مساعدت جمعی از ايرانيان تحت عنوان مکور كه در تركيه بودند روزنامه ای بنام «سروش» به زبان فارسي انتشار داد. پس از اينكه مجاهدين تهران را فتح كردند و محمد علي شاه خلع گرديد، دهخدا از تهران و كرمان به نمايندگي مجلس شوراي ملی انتخاب شد، و با استدعای احرار و سران مشروطيت از عثمانی به ايران بازآمده به مجلس شورای ملی رفت.
در دوران جنگ بين المللی اول که از سال 1914 تا 1918 میلادی به طول انجامید دهخدا در يكي از قراي چهار محال بختياري منزوي بود و پس از جنگ به تهران بازگشته از كارهاي سياسي كناره گرفت، و به خدمات علمي و ادبي و فرهنگي مشغول شد، و مدتي رياست دفتر (كابينه) وزارت معارف، رياست تفتيش وزارت عدليه، رياست مدرسه علوم سياسي و سپس رياست مدرسة عالي حقوق و علوم سياسي تهران به او محول گرديد تا اینکه سه چها روز قبل از شهریور 1320 و خلع سلطنت رضا خان از ریاست آنجا معزول شد و از آن زمان تا پايان حيات بيشتر به مطالعه و تحقيق و تحرير مصنفات گرانبهاي خويش مشغول بود.
دهخدا گاه برای تفنن شعر نیز می سرود. اما شاعری حرفه اصلی او نبود. این منظومه های معدود را دکتر محمد معین آنها را در کتابی گردآوری کرده دكتر محمد معين اشعار دهخدا را به سه دسته تقسيم مي كند كه عبارت است از :نخست اشعاري كه به سبك متقدمان سروده است و بعضی از اين نوع دارای جزالت و استحكامی است كه تشخيص آنها از گفته هاي شعراي قديم دشوار مي نمايد. دوم :اشعاری است كه در آنها تجدد ادبی بكار رفته است .بسياري از اديبان معاصر مسمط يادآر ز شمع مرده ياد آر دهخدا را نخستين نمونه شعرنو بشمار مي آورند. دهخدا شعر یاد آر ز شمع مرده یاد آر که آن را در زیر مشاهده می کنید را در یادبود میرزا جهانگیر خان شیرازی، مدیر روزنامه صور اسرافیل سروده است.


ای مرغ سحر، چو این شب تار،****بگذاشت ز سر سیاهکاری
وز تحفه روح بخش اسحار****رفت از سر خفتگان خماری
بگشود گره ز زلف زر تار ****محبوبه نیلگون عماری
یزدان به کمال شد پدیدار****واهریمن زشتخو حصاری

یاد آر ز شمع مرده، یاد آر

ای مونس یوسف اندر این بند****تعبیر عیان چو شد تو را خواب
دل پر ز شعف، لب از شکر خند****محسود عدو به کام اصحاب
رفتی بر یار خویش و پیوند****آزاد تر از نسیم و مهتاب
زان کو همه شام با تو یک چند****در آرزوی وصال احباب

اختر به سحر شمرده یاد آر

چون باغ شود دوباره خرم****ای بلبل مستمند مسکین
وز سنبل و سوری و سپرغم****آفاق نگارخانه ی چین
گل سرخ و به رخ عرق ز شبنم****تو داده ز کف قرار و تمکین
زان نوگل پیش رس که در غم****ناداده به نار شوق تسکین


 


از سردی دی، فسرده یاد آر

ای همره تیه پور عمران****بگذشت چو این سنین معدود
وان شاهد نغز بزم عرفان****بنمود چو وعد خویش مشهود
وز مذبح زر چو شد به کیوان****هر صبح شميم عنبر و عود
زان كو به گناه قوم نادان**** در حسرت روي ارض موعود

برباديه جان سپرده ،يادآر

چون گشت زنو زمانه آباد ****ای کودك دوره طلايي
وز طاعت بندگان خود شاد****بگرفت ز سر خدا ،خدايي
نه رسم ارم ،نه اسم شداد **** گل بست زبان ژاژخايي
زان كس كه ز نوك تيغ جلاد****ماخوذ بجرم حق ستايي


تسنيم وصال خورده ،يادآر

علامه دهخدا در ساعت شش وسه ربع بعد از ظهر روز دوشنبه هفتم اسفند ماه 1334 شمسي در سن 77 سالگی پس از عمری خدمت به سیاست و فرهنگ و علم و ادب ایران در خانة مسكوني خويش واقع در خيابان ايرانشهر (جلال بايار) تهران به رحمت ايزدی پيوست. جنازه آ ن مرحوم در بامداد روز چهارشنبه به شهر ری مشايعت و در ابن بابويه در مقبره خانوادگی مدفون گرديد.

مبارزات سیاسی دهخدا
وقتی دهخدا از سفر بالکان بازگشت، انقلاب مشروطه کم و بیش آغاز شده بود. او که همیشه به فکر پیشرفت و ترقی مملکت خود بود، انقلاب مشروطه را راه مناسبی برای رسیدن به این هدف می دید. او در آغاز ورود به ایران، از طرف امین الضرب مهدوی به عنوان معاون و مترجم موسیو دوبروک، مهندس بلژیکی اداره شوسه خراسان استخدام شد. از همین زمان دیگران از نامه های اداری و نحوه کار دهخدا استعدادهای او خصوصا استعدادش در نویسندگی را شناخته بودند.
شش سال بعد، وقتی مشروطه در کشور اعلام شده بود و مشروطه خواهان در حال تلاش برای بیدار کردن مردم از خواب غفلت بودند دهخدا از طرف میرزا جهانگیر خان شیرازی و میرزا قاسم خان تبریزی به عنوان نویسنده ای در روزنامه صور اسرافیل، به تهران دعوت شد. ورود دهخدا به روزنامه صور اسرافیل در واقع آغاز فعالیتهای سیاسی دهخدا بود.
روزنامه صور اسرافیل که در حقیقت یک هفته نامه بود و به طور هفتگی منتشر می شد، نه ماه پس از اعلام مشروطیت در روز پنج شنبه هفدهم ربیع الاول سال 1325 قمری در محل کتابخانه تربیت واقع در خیابان ناصری تهران آغاز به انتشار کرد. تنها شش شماره از این روزنامه در آنجا منتشر شد و پس از آن محل انتشار آن به جای دیگری انتقال یافت.
صور اسرافیل یکی از اساسی ترین سلاح های مشروطه خواهان بود که تیراژ هر شماره آن در حدود بیست و چهار هزار نسخه بود. این روزنامه به طرز ماهرانه ای و برای اولین بار در ایران توانسته بود طنز و اخبار و مقالات سیاسی و نیازهای مردم آن زمان را به طور دلپذیر و مردم پسندی در قالب یک روزنامه چاپ کند. شاید این اولین روزنامه ایرانی بود که مردم کوچه و بازار نیز آن را می خواندند. آن زمان مردم تهران به غیر از شاهنامه خوانی و افسانه گویی و کارهایی از این قبیل سرگرمی دیگری به نام روزنامه خواندن نیز داشتند. مردم دسته دسته می نشستند و با شور و شوق از کودکان روزنامه فروش روزنامه ای را می خریدند که هم مایه تفریحشان بود و هم نیازها و مشکلاتشان را مطرح می کرد.
از میان مطالب این روزنامه آنچه بیش از همه طرفدار داشت و باعث شهرت روزنامه شده بود ستونی بود به نام چرند و پرند که با امضای دخو به چاپ می رسید و نویسنده آن دهخدا بود. نوشته های دهخدا در ستون چرند و پرند از دو نظر قابل توجه هستند. اولا سبک نوشتار دهخدا در این مقالات که می توان آنها را به نوعی سبکی جدید در نگارش فارسی دانست. بنا به تایید بسیاری از مورخین سبک نگارش او در چرند و پرند سبکی کاملا نو بود و بسیاری از نوشته های امروزی برگرفته از آن سبک هستند. همچنین استدلال ها و طعنه های سیاسی دهخدا در دفاع از مشروطه در نوع خود بی نظیر بودند و تاثیر زیادی در طرفداری مردم از حکومت مشروطه داشتند.
صور اسرافیل در طول مدت انتشار پنج بار متوقف شد. وقفه اول و دوم آن هر دو به خاطر مقالات تند و تیز روزنامه بودند و در هر دو بار روزنامه برای مدتی منتشر نشد. پس از مدتی روزنامه مجددا توقیف شد و محل چاپ روزنامه نیز مورد غارت و حمله قرار گرفت. در بار چهارم وقفه در انتشار طولانی شد و دلیل آن بیماری دهخدا ذکر می شد. آخرین توقف در کار چاپ روزنامه سه روز قبل از به توپ بستن مجلس شورای ملی بود. پس از حاکم شدن فضای رعب و وحشت در جامعه دهخدا و تقی زاده و سید جمال الدین واعظ و تعدادی دیگر در خانه ای نزدیک مجلس شورای ملی پنهان شدند و سپس به مدت بیست و پنج روز به عنوان پناهنده سیاسی در سفارت انگلیس به سر بردند تا اینکه بالاخره محمد علی شاه با هر تدبیری که بود آنها را از آنجا بیرونشان آورد و راهی تبعیدشان کرد.
دهخدا ابتدا به نزد محمد خان قزوینی در پاریس رفت و پس از مدتی از آنجا خود را به شهر ایوردن سوئیس رساند و در آنجا نیز سه شماره دیگر از روزنامه صور اسرافیل را به هر زحمتی که بود به چاپ رساند و با هزار دردسر به تهران فرستاد. مدتی بعد از آن عازم استانبول شد و در آنجا روزنامه فارسی سروش را به کمک ایرانیان آنجا منتشر کرد که حدود پانزده شماره از آن منتشر شد.
سرانجام پس از پیروزی مشروطه خواهان، دهخدا به عنوان نماینده مجلس از دو شهر تهران و کرمان انتخاب شد و به تهران بازگشت و به مجلس شورای ملی رفت.
پس از شروع جنگ جهانی اول، دهخدا که دیگر طاقت شلوغی و خونریزی را نداشت به یکی از دهات چهارمحال بختیاری منزوی می شود. اما زندگی سیاسی دهخدا در اینجا به پایان نمی رسد. چند سال بعد، وقتی بحث ملی شدن صنعت نفت مطرح شده بود، دهخدا جسورانه به دفاع از آن پرداخت و مقالاتی را نیز بر علیه حکومت استبدادی انگلستان نوشت.
طرفداری دهخدا از مصدق و یارانش تا به آنجا بود که وقتی کودتای بیست و هشت مرداد به پیروزی رسیده بود و سربازان شاه به دنبال دکتر فاطمی یار وفادار دکتر مصدق می گشتند تا او را دستگیر کنند به خانه دهخدا ریختند و و خانه او را برای پیدا کردن دکتر فاطمی به هم ریختند و چون او را نیافتند، دهخدا را بازداشتش کردند و با شکنجه های بسیار سعی کردند تا حرفی از زیر زبان آن پیرمرد بیرون بکشند. سرانجام نیز چون به نتیجه ای نرسیدند پیکر نیمه جان او را در دالان خانه اش رها کردند. او سرانجام در سن 77 سالگی جان به جان آفرین تسلیم کرد.

لغت نامه دهخدا
همان گونه که پیداست لغت نامه مهم ترین و اساسی ترین اثر دهخدا و حتی شاید همه نویسندگان معاصر است و بیشتر شهرت و احترامی که دهخدا داراست به خاطر لغتنامه اوست. بنا به باور بسیاری چنین کار بزرگ و چنین سرمایه گذاری عظیمی برای زبان فارسی را به غیر از دهخدا تنها فردوسی انجام داده بود. تالیف لغت نامه دهخدا تاثیر بزرگی در پایداری و جاودانگی زبان فارسی گذاشت. امروز در ایران به هر کتابخانه ای که برویم از میزان مراجعانی که در جستجوی معنای کلمه ای یا مطلبی علمی مجلدات لغت نامه دهخدا را ورق می زنند می توانیم به به راحتی ارزش و اهمیت این کتاب را درک کنیم.
همه لغات فارسی و نام شهرها و روستاها و کلمات علمی و اشخاص بزرگ و حتی لغات عربی را می توان در لغت نامه دهخدا یافت. در جلوی هر کلمه ای، معنای لغوی کلمه، موارد استعمال آن، طرز تلفظ صحیح آن، اشعاری با آن و بسیاری اطلاعات دیگر درباره آن قرار دارد. لغت نامه دهخدا هم دایره المعارف است و هم کتاب مرجع علم های گوناگون و هم لغت نامه. وجود این کتاب در هر خانه یا کتابخانه یا جای دیگری نعمتی بزرگ محسوب می شود.
لغت نامه که دهخدا پنجاه سال یعنی بیشتر عمر خود را صرف آن کرد از پایه سه چهار میلیون فیشی تالیف شده است که دهخدا شب و روز به جمع آوری آنها مشغول بود. به گفته خود او و نزدیکانش او هیچ روزی از کار فیش برداری برای لغت نامه غافل نشد مگر دو روز به خاطر فوت مادرش و دو روز به خاطر بیماری سختی که داشت.
فکر ایجاد لغت نامه ای جامع که هم معنای همه لغات فارسی را داشته باشد و هم اطلاعات لازم درباره همه چیز را به خواننده بدهد از همان زمانی که دهخدا در یکی از قرای بختیاری منزوی بود در ذهنش خطور کرده بود. آن طور که آگاهان نوشته اند وی چند میلیون فیش از روی متون معتبر استادان نظم و نثر فارسی و عربی، لغت نامه های چاپی و خطی، کتب تاریخ و جغرافیا، طب، ریاضی، هندسه، هیأت، حکمت، کلام، فقه و... فراهم آورده بود. البته نقل می کنند که او بیشتر یادداشت ها را از روی ذهن خود می نوشته است. خود وی در یکی از یادداشتهای پراکنده اش برای لغت نامه می نویسد: همه لغات فارسی زبانان تا کنون احیا و در جایی جمع آوری نشده، مقداری از لغات مستعمل در لغت نامه ها در کتب خصوصا در شعر، گرد آمده است که ما آنها را در اینجا نقل کرده ایم. ولی از سوی دیگر هزاران لغت فارسی و غیر فارسی در تداول به کار می رود که تا کنون کسی آنها را گرد نیاورده و اگر گرد آورده به چاپ نرسانیده است. ما بسیاری از این لغات را به تدریج از حافظه نقل و سپس آنها را الفبایی کرده ایم. ولی باید دانست که برای به خاطر آوردن چند ده هزار کلمه و الفبایی کردن آن عمر هفت کرکس می باید... و این کار بی هیچ فصل و قطعی، بیرون از بیماری صعب چند روزه و دو روز رحلت مادرم رحمه ا... علیها که این شغل تعطیل شد و دقایقی چند که برای ضروریات حیات در روز، و می توانم گفت که بسیار شبها نیز، در خواب و در میان نوم و یقظه در این کار بودم. چه بارها که در شب از بستر بر می خاستم و پلیته می کردم و چیز می نوشتم.
دهخدا در سال 1324 هجری شمسی ميليونها فيشی را كه در تهيه ي لغت نامه فراهم كرده بود توسط مجلس شوراي ملي به ملت ايران هديه كردومجلس نيز قانونی را تصويب كرد كه اين ميراث عظيم چاپ شود و موسسه ای نیز به نام لغت نامه دهخدا برای مدیریت کار چاپ لغت نامه و ادامه راه دهخدا تاسیس شود. مدتی بعد از تصویب طرح چاپ لغت نامه در مجلس شورای ملی دهخدا فوت کرد و از آن زمان به بعد کار هماهنگی و مدیریت لغت نامه به وصیت خود دهخدا به عهده دکتر محمد معین گذارده شد. او که خود فردی فرهیخته بود و در ادبیات فارسی تبحر فراوان داشت و کتاب فرهنگ فارسی شش جلدی معین از آثار گرانبهای اوست به خوبی از عهده ادامه این کار خطیر بر آمد. پس از فوت دکتر معین نیز این کار به وسیله دکتر سید جعفر شهیدی و ابوالحسن شعرائی و دکتر دبیر سیاقی و دیگران دنبال شد و به پایان رسید.
تا زمانی که دهخدا زنده بود چهار هزار و دویست صفحه از لغت نامه تهیه شده بود در حالی که لغت نامه ای که امروز وجود دارد در پنجاه جلد و بیست و شش هزار صفحه به چاپ رسیده است. همچنین به تازگی سی دی لغت نامه دهخدا نیز توسط موسسه دهخدا که زیرمجموعه دانشکده ادبیات دانشگاه تهران است تولید و عرضه شده است. به علت ارزش فرهنگی و علمی لغت نامه و نقش خطیر آن در زبان فارسی از تولید و عرضه سی دی یا کتاب لغت نامه دهخدا توسط شرکت ها و اداره های دیگر جلوگیری می شود. همچنین به تازگی مجلس در حال بررسی این طرح است که کتاب لغت نامه را از قانون حقوق مصنفان مجزا نگه دارد زیرا بر اساس این قانون هر کتابی پس از گذشتن سی سال از زمان چاپش قابل چاپ شدن توسط هر چاپخانه ای است. اما به خاطر وضعیت خاص لغت نامه دهخدا قرار است قانونی تصویب شود که بر اساس آن به جز موسسه دهخدا هیچ موسسه دیگری نتواند دست به تولید و توزیع کتاب یا سی دی لغت نامه دهخدا بزند.

سایر آثار دهخدا
به غیر از لغت نامه که بزرگترین و پر ارزش ترین اثر دهخدا است دهخدا کتاب های دیگری را نیز تالیف کرده است. با ارزش ترین کتاب دهخدا پس از لغت نامه کتاب امثال و حکم است. کتاب امثال و حکم کتابی است که در آن همه ضرب المثل ها و حکمت ها و آیات قرآن و اشعار و اخبار و احادیثی که در زبان فارسی مصطلح هستند جمع آوری شده اند.
دهخدا خود نقل مي كرد كه در كودكي شبي بالاي بام خوابيده بود و دربارة يكي از مثلهاي متداول در زبان فارسي مي انديشيد،‌ از اسم «مثل» آگاه نبود، همين قدر درك مي كرد آن جمله از نوع كلمات و لغات معمول نيست. قلم برداشت و چند تا از آن نوع يادداشت كرد. اين نخستين قدمي بود كه در راه تدوين امثال و لغات پارسي برداشت.
هنگامی که دهخدا و یارانش در حال تهیه فیش و یادداشت برای لغات لغت نامه دهخدا بودند، اعتماد الدوله قراگزلو که در آن زمان وزیر معارف بود به دهخدا پیشنهاد داد که با توجه به این که با وسایل امروزی چاپ لغت نامه میسر نیست و تالیف لغت نامه کاری بسیار طولانی است، امثال، حکمت ها، احادیث و... را در کتابی جداگانه جمع آوری کند و منتشر سازد. دهخدا نیز این پیشنهاد را پذیرفت و به این ترتیب امثال و حکم را در بین سالهای 1308 و 1311 به چاپ رسانید و در پایان کتاب فهرست اعلامی نیز به آن افزود.
گروهی خرده گرفتند كه عنوان كتاب « امثال و حكم» است ولي در طی آن، اصطلاحات و كنايات و اخبار و احاديثی كه مثل نيستند،‌ فراوان آمده. دهخدا به نگارنده اظهار داشت: من خود متوجه اين نكته بودم، ولي از انتخاب عنوانی طویل نظير « امثال و حكم و مصطلحات و كنايات و اخبار و احاديث ...» خودداری و بعنوان ساده « امثال و حكم» اكتفا كردم. راه ديگر هم حذف اصطلاحات و كنايات و غيره بود،‌ كه اگر استاد بدين كار دست می زد، خوانندگان خود را از فوايد بسيار محروم مي كرد.
نكته ديگر در باب اين كتاب، مقدمه نداشتن آن است. اصولاً،‌ استاد علامه در باب مقدمه كتابهاي خود احتياطی عجيب مقرون به وسواس داشت. در پاسخ سؤال نگارنده، راجع به علت عدم تحرير مقدمه براي امثال و حكم اظهار داشت: « در زبان فرانسوي هفده لغت پيدا كردم كه در فرهنگهاي عربي و فارسي همة آنها را «مثل» ترجمه كرده اند و در فرهنگهاي بزرگ فرانسوی، تعريفهايی كه براي آنها نوشته اند، مقنع نيست و نمي توان با آن تعريفات آنها را از يكديگر تميز داد. ناگريز توسط يكي از استادان فرانسوی دانشكده حقوق نامه ای به فرهنگستان فرانسه نوشتم و اختلاف دقيق مفهوم آن هفده لغت را خواستار شدم. پاسخي كه رسيد، تكرار مطالبی بود كه در لغتهای فرانسوی آمده بود، و به هيچ وجه مرا اقناع نكرد. از اين رو از نوشتن مقدمه و تعريف مثل و حكمت و غيره خودداري كردم. و كتاب را بدون مقدمه منتشر ساختم.
همان طور که در قبل هم اشاره شد، دهخدا به زبان فرانسوی نیز تسلط زیادی داشت. او چند کتاب را از زبان فرانسوی به فارسی ترجمه کرده است که البته هنوز به چاپ نرسیده اند. از آن جمله کتاب عظمت و انحطاط رومیان است که نوشته شده توسط منتسکیو نویسنده سرشناس فرانسوی است.
کتاب دیگری که دهخدا از زبان فرانسوی به فارسی ترجمه کرده است کتاب روح القوانین است که این کتاب نیز توسط منتسکیو تالیف شده است.
همچنین استاد از آغاز جوانی تا اواخر عمر به تأليف فرهنگ فرانسه به فارسی مشغول بودند. مواد اين كتاب فراهم گرديده؛‌ و آن شامل لغات علمی، ادبی، تاريخی، جغرافيايی و طبی به زبان فرانسه با معادل آنها در زبانهاي فارسی و عربي است. مرحوم دهخدا اين معادلها را تتبع دقيق در ساليان متمادي از متون امهات كتب فارسی و عربی استخراج كرده اند. اين كتاب نيز به طبع نرسيده است.
از دیگر آثار دهخدا کتاب شرح حال ابوریحان بیرونی است که مقارن هزارة تولد بيرونی تأليف و به جاي پنج شماره مجله آموزش و پرورش از انتشارات اداره كل نگارش وزارت فرهنگ در مهرماه 1324 منتشر گرديده، و سپس عين آن در لغت نامه تجديد طبع شده است.
اثر دیگر دهخدا تعلیقات بر دیوان ناصرخسرو قبادیانی است. ديوان قصايد و مقطعات حكيم ناصر خسرو به ضميمه روشنايی نامه و سعادت نامه به تصحيح مرحوم حاج سيد نصرالله تقوی و مقدمه آقای تقی زاده و تعليقات آقای مينوی در تهران به سالهاي 1304 ـ 1307 هجری شمسی به طبع رسيده است. يادداشتهای علامه دهخدا در تصحيح اشعار و بعضی نكات با مقدمه ای دلكش از صفحة 619 ديوان مزبور به بعد چاپ شده است. بعدها نيز مرحوم اديب پيشاوری در تصحيح برخی اشعار ناصر نظراتی اظهار كرده اند كه در پايان ديوان خود آن مرحوم كه به اهتمام مرحوم عبدالرسولي در 1312 در تهران طبع شده، به عنوان «رساله نقد حاضر» به چاپ رسيده است. آقای مسرور هم در مجلة ارمغان سال دوازدهم انتقاداتی بر تصحيحات استاد منتشر كرده اند.
از دیگر کارهای دهخدا می توان به ديوان سيد حسن غزنوی ملقب به اشرف اشاره کرد که به اهتمام آقای مدرس رضوی در تهران به سال 1328 به طبع رسيده است. آقاي مدرس پس از اتمام متن ديوان، آن را به نظر علامه دهخدا و استاد فروزانفر رسانيدند و يادداشتهای ايشان را در تصحيح اشعار در پايان كتاب جای دادند. تصحيحات مرحوم دهخدا در صفحات 361 ـ 376 آن كتاب مندرج است.

گرداوری توسط علی بیگلری

تاتلالات

شهید مدرس

 نویسنده :علی بیگلری

« تبـار مـدرس »

مدرس مردی از سلاله پاکان و مبارزی وارسته و نستوه در عصر ظلمت و استبداد ، بزرگمردی که اندیشه و عملش پرده زمان و مکان را دریده و از حصر زمان فراتر رفته و مرد روزگاران نام گرفته است . رادمردی که زینت و زیبایی دنیا را با همه گستردگی اش به چشم حقارت نگریست، انسانی که به عنوان شاخص ترین نماینده مجلس پس از انقلاب مشروطه در مدت پنج دوره حضور در مجلس توانست نقشی گرانقدر ایفا کند . و با درخشش کم نظیرش اسوه مجاهدان خلف شد . او در صحنه فعالیت سیاسی از هوشیاری و زیرکی خاصی برخوردار بود به همین جهت بود که هیچگاه فریب مکرهای مکاران را نخـورد .  آن قدر در راه آزادی ، عدالت اجتماعی و اجرای احکام اسلامی پافشاری کند که به حبس افتد و زهر شهادت نوشد و در حال عبادت جان سپرد . او مانند هر آزاده ای مرگ تن را بر مرگ شخصیت ترجیح داد از این رو یادش همیشه زنده و ارزنده تاریخ است . او یادگار و سمبل روزهای پر شور و هیجان مشروطه بود ، یادگاری از روزهای اوج و قرب و احترام و منزلت مجلس شورای ملی بود . اين نوشتار اشاره اى كوتاه به زندگى ابرمردى است كه بيرق مبارزه را تنها در تنگنا به دوش كشيد و شجاعت تحسين برانگيزش چشم بدانديشان و زمامداران خودسر را خيره ساخت و بيگانگان را به تحير واداشت . اگر ما به ذكر نامش میپردازیم و خاطره اش را ارج مى نهيم بدان علت است كه وى پارسايى پايدار و بزرگوارى ثابت قدم بود كه لحظه اى با استبداد و استعمار سازش نكرد و در تمامى مدت عمرش ساده زيستى ، تواضع ، قناعت و به دور بودن از هرگونه رفاه طلبى را شيوه زندگى خويش ساخت و از طريق عبادت و دعا و راز و نياز با خدا، كمالات معنوى را كسب نمود .

 

***********************

آیت ا... مدرس بر حسب نسب نامه ای که آیت ا... مرعشی نجفی تنظیم نموده اند از سادات طباطبایی بوده و نسبشان پس از سی و یک پشت به امام حسن مجتبی (ع) می رسد . سید اسماعیل طباطبایی از مشهورترین این خاندان در منطقه زواره و اردستان به شمار می رفت با خدیجه دختری که از طایفه سید سالار زواره بود ، ازدواج کرد .  ثمره این پیوند پاک ، کودکی بود که نامش « سید حسن » بود و در سال 1287 هجری قمری – 1249 شمسی در سرابه کچو از توابع اردستان استان اصفهان دیده به جهان گشود . سید اسماعیل او را از باب تربیت در سن شش سالگی به قمشه هجرت داد زیرا جد سید حسن ( میر عبد الباقی ) که از زهاد زمانه محسوب می شد در قمشه به تدریس مشغول بود . و پدر آرزو داشت که فرزندش چون خود او مراتب زهد و پاکدامنی و فضیلت و تقوی را نزد بزرگ خاندان فرا گیرد. او مقدمات فارسی و عربی را نزد جدش آموخت . و از همان ابتدا زندگی ساده و بی آلایشی داشت ، چهارده ساله بود که جدش وفات یافت و بر حسب توصیه ی او برای ادامه تحصیل به اصفهان رفت و مدت 13 سال در حوزه علمیه اصفهان به فرا گرفتن علوم اسلامی مشغول بود و با پشتکاری تمام صرف و نحو و منطق و بیان را نزد استادانی از جمله مرحوم میرزا عبد العلی هرندی و در محضر آخوند ملا محمد کاشی کتاب شرح  لمعه در فقه – حکمت و عرفان را نیز نزد میرزا جهانگیر خان قشقایی آموخت . بنا به گفته خودش در این مدت 13 سال از محضر بیش از 30 استاد بهره برد . بعد از آن جهت ادامه تحصیل به عتبات عالیات مهاجرت کرد و در نجف در مدرسه ای منسوب به صدر سکونت اختیار کرد و با حاج میرزا شیخ حسن علی اصفهانی هم حجره شد . او می گوید : در درس اکثر علمای آن دیار شرکت نموده ام ولی غالب تحصیلاتم در نجف نزد دو دانشمند پر آوازه ، آخوند ملا محمد کاظم خراسانی و آخوند سید کاظم یزدی بود

 

« زندگی  سیاسی »

بعد از پایان تحصیلات آیت ا... مدرس در نجف اشرف و برگشت به اصفهان انقلاب مشروطه تأثیرات خود را در  اصفهان  نشان می داد در این زمان ظل السلطان حاکم مستبد اصفهان و فرزند ناصر الدین شاه بر کنار شده بود و اقبال الدوله همزمان با استبداد صغیر توسط محمد علی شاه جهت سرکوبی نیروی آزادیخواهان منسوب شده بود . آیت ا... مدرس در مقابل با همکاری حاج نور ا... مسجد شاهی و گروهی دیگر ، انجمن ولایتی اصفهان را که آیت ا... مدرس نایب رئیس آن بود، تشکیل دادند. با تلاشهای آنان وحمایت مردم ، سواران بختیاری به سرکردگی صمصام السلطنه ، اقبال الدوله را برداشتند و حکومت اصفهان به صمصام السلطنه واگذار شد که او نیز در حقیقت از نو رسیدگانی بود با کیسه ای دهان گشاد که بابت مبارزاتش با مستنبدین از مردم اصفهان غرامت می خواست و آیت ا... مدرس با اونیز به مبارزه برخاست و در جایی گفت « این دزد در مسند مشروطه عمل به استبداد می کند » مخالفت آیت ا... مدرس با صمصام السلطنه باعث می شود که سواران بختیاری وی را توقیف و به خارج شهر ( تخت فولاد ) برند ، ولی در اینجا مردم به صحنه می آیند . اصفهان یکپارچه غوغا می شود بازارها تعطیل می شود و مردم مانند سیل به راه می افتند تا صمصام السلطنه مجبور شود مدرس را با احترام از تبعید یک شبه به شهر بازگرداند . اینجاست که برای اولین بار مخالفان به شجاعت و درایت مدرس پی می برند و در می یابند که به آسانی نمی توان این مجتهد شجاع و مبارز را از میدان بدر کرد . از این رو تصمیم به ترور ایشان می گیرند که این اقدام نافرجام ماند و ضاربین توسط طلاب و بازاریان دستگیر شدند ولی آیت ا... مدرس چون می دانست این دو جوان آلت دست افراد چپاولگر هستند و با تنبیه این دو باز مقصرین اصلی آزاد و راحت می گردند آنهارا بخشید .
در دوره دوم مجلس شورای ملی بنا بر اصل دوم متمم  قانون اساسی ایران پیش بینی شده بود که قوانین مصوب مجلس شورای ملی زیر نظر 5 تن از علما و مجتهدان طراز اول باشد و تصمیم گرفته شد علمای ایران و نجف از بین خود 20 نفر برگزیده و مجلس از میان آنها 5 نفر را به عنوان طراز اول برگزند که آیت ا... مدرس از جمله منتخبین بود . در سال 1328ه ق- 1289ه ش جهت شرکت در جلسات مجلس از اصفهان به تهران حرکت نمود . دوره دوم مجلس در حقیقت گشایش میدان مبارزه پارلمانی و سیاسی مدرس بود  واولین مرتبه ای که به ایراد نطق پرداخت روز شنبه 19 محرم 1329ه ق در جلسه 200 مجلس دوم بود .
 با گفتن این جمله« عاقل تا بصیرت پیدا نکند سزاوار نیست سخن بگوید» اندیشیدن و خردورزی را پشتوانه فعالیتهای سیاسی و اجتماعی خود قرار داد . از حوادث مهم این دوره ، اولتیماتوم ننگین دولت روس درسال 1329ه ق بود که خواهان اخراج مورگان شوستر مستشار مالی ایران بودند.محمد خیابانی و  آیت ا... مدرس با این حرکت به مخالفت پرداختند . این اعتراض با حمایت مردم و سایر روحانیون همراه شد ولی با تهدید دولت روس مجلس نتوانست پاسخ دهد و منحل شد
در دوره سوم آیت ا... مدرس علاوه بر اینکه سمت یکی از مجتهدان طراز اول را عهده دار بود اهالی تهران به پاس شجاعت کم نظیری که وی در ایام فترت بین دوره دوم و سوم مجلس از خود بروز داد از تهران انتخاب و وارد مجلس گردید
دوره سوم مصادف با جنگ جهانی اول شد . مستوفی الممالک رسماً بی طرفی ایران را اعلام کرد ولی روس و انگلیس بیطرفی ایران را نادیده گرفتند و تهران مورد تهدید قشون روس قرار گرفت . در مجلس و دولت جلسات مشاوره متعدد تشکیل  و تصمیم به مهاجرت گرفته شد. ابتدا در قم کمیته دفاع ملی تشکیل شد و آیت ا... مدرس به اتفاق چند نفر دیگر در راس امور قرار گرفتند
ولی از قوای روس شکست خوردند و به طرف غرب حرکت کردند و در کرمانشاه دولت موقت به ریاست نظام السلطنه مافی تشکیل شد که آیت ا... مدرس وزیر اوقاف و عدلیه کابینه بود . آیت ا... مدرس همراه عده ای از رجال نامی عازم قلمرو عثمانی گردید . وی در استامبول جهت  حل مشکلات مالی خود در مدرسه ایرانیان به تدریس مشغول می شود . در شعبان 1336قمری – 1296شمسی پس از 2 سال ، سفر مهاجرت پایان یافت و مهاجرین به ایران برگشتند و در ایام فترت بین مجلس سوم و چهارم به تدریس در مدرسه سپهسالار مشغول و همچنین تولیت مدرسه به ایشان واگذار گردید و به کار عمران و آبادی مدرسه سپهسالار و موقوفات آن و منظم نمودن امور طلاب پرداخت. در این زمان طرح تفسیر جامع برای قرآن مجید را سر و سامان داد و با دولت صمصام السلطنه که قادر به اداره کشور نبود به مخالفت برخاست . با سقوط کابینه او وثوق الدوله رئیس الوزراء شد.

 


با انتشار قرار داد استعماری 1919 که وثوق الدوله با انگلیس منعقد ساخت مدرس وارد میدان مبارزه سنگین و خطرناکی شد و ملت ایران را به صحنه فعالیتهای سیاسی کشاند و بالاخره الغاء قرار داد را موجب گشت
آیت ا... مدرس در بخشی از سخنان خود در مورد قرار داد 1919 می گوید :این قرارداد بیگانه را در دو چیز ما شرکت می داد :در پول ما و در قوه نظامی ما . هرکس که دقت میکرد منظور حقیقی عاقدان آن را دمی فهمید ... روح این قرارداد استقلال مالی و نظامی ما را ازبین می برد ... » .انگلستان که موفق نشده بود قرار داد 1919 را در ایران اجرا کند نقشه کودتایی را طراحی کرد و در سوم اسفند 1299 نیروهای قزاق تحت فرمان رضا خان میر پنج و به ظاهر زیر نظرو رهبری سیاسی سید ضیاء الدین طباطبایی وارد تهران شدند و پایتخت را اشغال کردند و مدرس و بعضی از رجال سیاسی توقیف و به قزوین تبعید شد، حکومت سید ضیا معروف به کابینه سیاه 90 روز بیشتر دوام نیافت و مدرس و رجال سیاسی از زندان آزاد شدند و به تهران برگشتند - مجلس چهارم تشکیل شد و آیت ا... مدرس (ره) در این دوره نماینده تهران و نایب رئیس اول و رهبر اکثریت مجلس بود  و وارد مرحله دیگری از مبارزه شد . حریف او در این دوره رضا خان بود اما ژرفای فکری و ابعاد گسترده سیاسی و فرهنگی و آموزشی مدرس به گونه ای است که می توان ادعا کرد مبارزات سیاسی و رشادت در برابر یک افسر قزاق تنها بخش کوچک ، بلکه کوچکترین کار تاریخی او محسوب می شود زیرا حق نیست که مدرس را صرفاً در مقابل رضا خان قرار داد چون که بر اساس اسناد موجود مدرس یک نهضت ضد استعماری و به ویژه ضد  انگلیسی را شروع کرده بود که جلوه ای از این حرکات استعماری ، رضا خان بود . در این ایام رضا خان وزارت جنگ را داشت .

 

در مجلس پنجم با تمام مشکلاتی که رضا خان (در این زمان به مقام رئیس الوزرایی رسیده بود) برای انتخاب مدرس و برخی نمایندگان دیگر به عمل آورد مدرس از طرف مردم تهران نماینده شد و از بدو امر به مخالفت با اعتبار نامه های نمایندگانی که با دخالت رضاخان به مجلس راه یافته بودند برخاست.در ایندوره بود که توسط رضاخان طرح تغییر رژیم از مشروطه به جمهوری مطرح شد زیرا انگلیس تلاش داشت با براندازی مشروطه ایران و روی کار آوردن حکومتی وابسته به خود به اهداف مورد نظرش دست یابد ولی آیت ا... مدرس با جمهوری قلابی به مبارزه برخاست و در بخشی از سخنان خود فرمود« من با جمهوری واقعی مخالف نیستم و حکومت صدر اسلام هم تقریبا و بلکه حقیقتا جمهوری بوده است ولی این جمهوری که می خواهند به ما تحمیل کنند بنا بر اراده ملت نیست ، بلکه انگلیسیها میخواهند به ما تحمیل کنند و حکومتی صد درصد دست نشانده و تحت اراده خودشان  در ایران مستقر سازند و...» در جریان مبارزات جمهوری خواهی در مجلس به تحریک تدین از طرفداران رضاخان ، دکتر حسین بهرامی سیلی محکمی بر صورت مدرس نواخت و انتشار این خبر مردم تهران را به خاطر اهانت به پیشوای مذهبی و مجتهد آگاه و نماینده آنها به خشم آورد. و با مبارزات آیت ا... مدرس و فشار ملت جمهوری خواهی با شکست مواجه شد . در هفتم مرداد 1303 به دلایل زیر رضاخان را استیضاح کرد:
1) سوء سیاست نسبت به داخله و خارجه2) قیام و اقدام بر ضد قانون اساسی و حکومت مشروطه و توهین به مجلس3) تحویل ندادن اموال مقصرین و ... به خزانه دولت و وزارت جنگ . ولی رضاخان با تمام قوا حتی با ضرب و جرح نمایندگان طرفدار مدرس از عملی شدن استیضاح جلوگیری کرد. استعمار انگلستان جهت حفظ سلطه خود و کنترل ایران سیاست تمرکز خود را با  سیاست تمرکز قدرت را با خشونت هرچه تمامتر پیش گرفت و بر اساس این سیاست طرح تغییر سلطنت و واگذاری حکومت به رضاخان طرح انقراض قاجار در جلسه علنی مجلس در روز 7 ابان 1304 مطرح شد و در 9 آبان تصویب شد و فریاد آیت ا... مدرس که می گفت این اقدام خلاف قانون اساسی است ، به جایی نرسید و رضاخان به عنوان اعلیحضرت همایونی برتخت نشست.
در انتخابات دوره ششم باز هم رضاخان نتوانست از انتخاب مدرس توسط مردم تهران جلوگیری کند و مدرس به مجلس ششم راه یافت که ننگین ترین حوادث آن طرح توطئه ترور آیت ا... مدرس به وسیله عمال رضاخان و اداره نظمیه او در 7 آبان1305 بود و خود رضاخان برای آنکه نشان دهد در جریان نقشی ندارد به املاک خود در ساری رفته بود و از آنجا تلگراف فرستاده بود که از طرف او بروند و احوال آیت ا... مدرس را در بیمارستان جویا شوند ولی جواب شنید که به کوری چشم دشمنان مدرس نمرده است . مدرس روی تخت عمل جراحی گفت :انگلیسیها اشتباه میکنند ، آنان نمیدانند جنایت سبب فتح و موفقیت نمی شود –پس از نزدیک به سه ماه بستری از بیمارستان مرخص و در ادامه جلسات دوره ششم شرکت کردند. با شروع انتخابات دوره هفتم رضاخان در تلاش بود به هر طریق ممکن از ورود آیت ا... مدرس و همفکرانش به مجلس جلوگیری کنند و انتخابات فرمایشی برگزار شد و گستاخی و وقاحت را به حدی رساندند که حتی یک رای به نام مدرس خوانده نشد و آیت ا... مدرس گفت : «اگر 14 هزار نفر از مردمی که در دوره گذشته به من رای میدادند همگی مرده باشند یا رای نداده باشند ، پس آن یک رای که خود به نام خودم نوشتم می خواندید » و با این ترفند از ورود به مجلس بازماند .


« امرار معـاش »

مدرس در کمال زهد و سادگی زندگی می کرد و عبای او که از جنس کرباس بود معروف است . غذایش نان و ماست بود . در زمان تحصیل کارگری می کرد تا هزینه زندگیش را فراهم سازد . مدرس خود می گوید : « در بحبوحه واقعه تنباکو من پنج تا شش سال بود که در اصفهان به سر می بردم و طلبه ای در سطح خارج و غالباً روزهای تعطیل برای تهیه معونه ، یک هفته به کار عملگی ( کارگری ) رفته و به کار کلوخ کوبی مشغول بودم . »   
مدرس در نجف نیز قناعت را پی گرفت و برای تأمین احتیاجات زندگی و هزینه تحصیل کار می کرد
خود می گوید : « در نجف روزهای جمعه کار می کرم و در آمد آن را نان می خریدم و تکه های نان خشک را روی صفحه کتابم می گذاشتم و ضمن مطالعه می خوردم و خود را از وابستگیها آزاد کردم
زمانیکه مدرس در نجف اشرف مقیم بود ، برایش این امکان وجود داشت  ، که از وجوه شرعی  استفاده کند ولی برای استقلال از وجوه استفاده نمی کند . وقتی برای شرکت در مجلس دوم به تهران وارد شد دو منزل اجاره ای به وی پیشنهاد گردید که یکی از آنها یک تومان از دیگری ارزانتر بود او بدون آنکه ویژگیهای آن دو خانه را سؤال کند منزل ارزانتر را انتخاب کرد

 

« مؤلفه های اخلاقی »

از آنجا که شهید مدرس دوران کودکی و نوجوانی خود را تحت نظر پدری آراسته به مکارم اخلاق و دوران جوانی را در محضر استادان بزرگ دینی که هر یک در عرصه علم و فضائل انسانی و الهی زبانزد عام و خاص بودند ، سپری کرده بود و تمام لحظات آن دوره به خوشه چینی از کمالات و کرامات اخلاقی آنها گذرانده بود ، خود نیز به سجایای انسانی و فضیلتهای والای اخلاقی متخلق بود . وی ضمن اشاره به خاطراتی از پدر می گوید : پدرم در کودکی اجداد طاهرین ما را سر مشق و عبرت قرار می داد و می گفت « صبر و بردباری را از رسول گرامی اسلام (ص) شجاعت و قناعت را علی ابن ابیطالب (ع) و عدم تسلیم در برابر ستم را از سالار شهیدان حضرت امام حسین (ع) بیاموزید » پدرم همیشه می گفت « کسی که به افراط در خورد و خواب عادت نکرده باشد و تنور شکم را دم به دم نتافته باشد در برابر زور تسلیم نمی شود و در برابر زر و مال دنیا اسیر و وسوسه نمی گردد » . 
آیت ا... مدرس علی رغم ناگواری و سختی معیشت لحظه ای از کسب علم ودانش کوتاهی نکرد و طولی نکشید که در سنین جوانی  به درجه اجتهاد نایل آمد . میرزای شیرازی بزرگ ، استاد مرحوم مدرس ، در توصیف ایشان می فرماید : « این اولاد رسول ا... پاکدامنی اجدادش را داراست و در هوش و فراست گاهی من را به تعجب می افکند در مدتی بسیار کوتاه از همدرسیهایش در گذشته و در منطق ، فقه و اصول سرآمد همه یارانش می باشد و قوه قضاوت او در حد کمال و نهایت درستکار و تقواست » . 
شهید مدرس به اوصافی چون شهامت و شجاعت بصیرت و تیز هوشی ، صریح الهجه بودن ، نفوذ ناپذیری ، ساده زیستی و پرهیز از تجملات ، عفو و اغماض ، فصاحت بیان کم نظیر و قناعت و مناعت طبع ، صبر و استقامت ، ستم ستیزی غیر قابل وصف ، اخلاص و تواضع ، نظم و انضباط ، عظمت خواهی وطن ، بی اعتنایی به مظهر بیگانه ، اهل مناجات و عبادات و بذل و بخشش برای مستمندان و ... آراسته بود

از تبعید تا شهادت

بالاخره 16 مهرماه 1307 پاسی از شب گذشته بود . مأموران نظمیه با فرماندهی « درگاهی »  رئیس شهربانی به خانه مدرس ریختند و آن بزرگوار را توقیف و در همان شب به دامغان بردند  و از آنجا او را به شهر خواف در خراسان تبعید کردند. زندگی مدرس در خواف سخت و دشوار بود . در نامه ای که از خواف به طور پنهانی برای یکی از دوستان خود فرستاد ، نوشت :«حتی از نظر نان هم در مضیقه هستم و برای خفتن حتی  لحافی هم ندارم» مدرس در اواخر اقامت خود در خواف به سختی ناتوان و ضعیف شده بود . بینایی یکی از چشمانش را از دست داده بود و پشتش خمیده و دردمند شده بود . با این حال مدرس زندگی سخت دوران تبعید را به سازش با ستمکاران ترجیح میداد . در مدت اقامت او در خواف رضاشاه دو بار سپهبد امان ا... جهانبانی را به دیدن او فرستاد و به او پیغام داد که اگر از سیاست دست بردارد و فقط به مسایل مذهبی بپردازد اورا آزاد خواهد کرد . رضاشاه پیشنهاد کرده بود که مدرس سرپرست آستان قدس و حرم امام رضا(ع) شود و یا به عراق برود و آنجا بقیه عمرش را به عبادت و تحصیل علم بپردازد . مدرس در هر 2 بار به سپهبد جهانبانی گفت :«به رضا خان بگویید :اگر من از تبعیدگاه خارج شوم باز همان حسن هستم و شما نیز همان رضا. من تا آخر عمر خود با شما مخالفت خواهم کرد» 
اهالی خواف اگر چه پیرو مذهب تسنن بودند ، مدرس را بسیار دوست می داشتند . به همین خاطر بود که ماموران رضا شاه او را در خواف به شهادت نرساندند و به کاشمر منتقل نمودند.
سید حسن مدرس پس از 9 سال اسارت در خواف به دنبال اجرای نقشه شیطانی رضا شاه به کاشمر انتقال یافت، دشمن گویا از این غریب تبعیدی و پیکر استخوانی بیش از پیش به وحشت افتاده بود . بدین منظور کمر به قتلش بست . اقتدار نظام (رسد بان اقتداری)رئیس شهربانی کاشمر از اجرای قتل مدرس خودداری می کند و می گوید :«من برای آسایش و امنیت مردم استخدام شده ام ، نه برای آدم کشی» سپس  شبانه به سوی مشهد حرکت می کندو چند روز بعد در همدان به شهادت می رسد. به جای او محمود مستوفیان به ریاست شهربانی کاشمر منصوب می شود . دشمن ، ماه خدا و ایام روزه داری را برای  قتل فرزند  مظلوم پیامبر(ص) انتخاب میکندو در غروب 10 آذرماه 1316 مطابق با 27 رمضان 1357هـ  ق  با زبان روزه اول به وسیله سم و سپس با پیچیدن عمامه به دور گردنش او را به شهادت رسانیدند و با شهادتش در تاریخ ، تولدی تازه یافت و به مردان جاودانی جهان پیوست .

دکتر مصدق

 

محمد مصدق و ملي شدن صنعت نفت

نويسنده : علی بیگلری

آغاز زندگی وجوانی

محمد مصدق در سال
۱۲۶۱ هجری شمسی در تهران، در یک خانواده اشرافی بدنیا آمد. پدرش میرزا هدایت‌الله معروف به «وزیر دفتر» از بزرگمردان دوره‌ ناصری و مادرش ملک تاج خانم (نجم السلطنه) فرزند عبدالمجید میرزا فرمانفرما و نوه عباس میرزا ولیعهد قاجار و نایب‌السلطنه ایران بود. هنگام مرگ میرزا هدایت‌الله در سال ۱۲۷۱ شمسی محمد ده ساله بود، و ناصرالدین شاه علاوه بر اعطای شغل و لقب میرزا هدایت‌الله به پسر ارشد او میرزا حسین خان، محمد را «مصدق‌السلطنه» نامید.
محمد خان مصدق‌السلطنه پس از تحصیلات مقدماتی در تبریز به تهران آمد، به مستوفی‌گری خراسان گمارده شد و با وجود سن کم در کار خود مسلط شد و توجه و علاقه عموم را جلب نمود. مصدق‌السلطنه در اولین انتخابات دوره مجلس مشروطیت به نمایندگی از طبقه اعیان و اشراف اصفهان انتخاب شد ولی اعتبارنامه او به‌دلیل سن او که به سی سال تمام نرسیده بود رد شد. مصدق‌السلطنه در سال
۱۲۸۷ شمسی برای ادامه تحصیلات خود به فرانسه رفت و پس از خاتمه تحصیل در مدرسه علوم سیاسی پاریس به سویس رفت و به اخذ درجه دکترای حقوق نائل آمد.

والی‌گری و وزارت
مراجعت مصدق به ایران با آغاز جنگ جهانی اول مصادف بود. مصدق‌السلطنه با سوابقی که در امور مالیه و مستوفی‌گری خراسان داشت به خدمت در وزارت مالیه دعوت شد. قریب چهارده ماه در کابینه‌های مختلف این سمت را حفظ کرد. در حکومت صمصام السلطنه به علت اختلاف با وزیر وقت مالیه (مشار الملک) از معاونت وزارت مالیه استعفا داد و هنگام تشکیل کابینه دوم وثوق الدوله عازم اروپا شد. در این دوران قرارداد
۱۹۱۹ به امضای وثوق‌الدوله رسید و مخالفت گسترده آزادی‌خواهان ایرانی با آن شروع شد. دکتر مصدق نیز در اروپا به انتشار نامه‌هاو مقاله‌هائی در مخالفت با این قرارداد اقدام کرد. اندکی بعد مشیرالدوله که به جای وثوق الدوله به نخست وزیری انتخاب شد، او را برای تصدی وزارت عدلیه به ایران دعوت کرد.
در مراجعت به ایران از طریق بندر بوشهر، پس از ورود به شیراز بر حسب تقاضای محترمین فارس به والیگری (استانداری) فارس منصوب شد و تا کودتای سوم اسفند
۱۲۹۹ در این مقام ماند. پس از کودتای سید ضیاء و رضاخان، دکتر مصدق دولت کودتا را به رسمیت نشناخت و از مقام خود مستعفی گشت. پس از استعفا از فارس عازم تهران شد ولی به دعوت سران بختیاری به آن دیار رفت.
با سقوط کابینه سید ضیاء، قوام السلطنه به نخست وزیری رسید و دکتر مصدق را به وزارت مالیه (دارائی) انتخاب کرد. با سقوط دولت قوام السلطنه و روی کار آمدن مجدد مشیرالدوله از مصدق خواسته شد که والی آذربایجان شود. بخاطر سرپیچی فرمانده قشون آذربایجان از اوامرش بدستور رضاخان سردار سپه، وزیر جنگ وقت، از این سمت مستعفی گشت و به تهران مراجعت کرد. در خرداد ماه
۱۳۰۲ دکتر مصدق در کابینه مشیرالدوله به سمت وزیر خارجه انتخاب شد و با خواسته انگلیسیها برای دو ملیون لیره که مدعی بودند برای ایجاد پلیس جنوب خرج کرده‌اند بشدت مخالفت نمود.
پس از استعفای مشیرالدوله، سردار سپه به نخست وزیری رسید و دکتر مصدق از همکاری با او خودداری کرد.

دوره رضاشاه
دکتر مصدق در دوره پنجم و ششم مجلس شورای ملی به وکالت مردم تهران انتخاب شد. در همین زمان که با صحنه سازی سلطنت خاندان قاجار منقرض شد و رضا خان سردار سپه نخست وزیر وقت به شاهی رسید، او با این انتخاب به مخالفت برخاست. با پایان مجلس ششم و آغاز دیکتاتوری رضاشاه دکتر مصدق خانه نشین شد و در اواخر سلطنت رضاشاه پهلوی به زندان افتاد ولی پس از چند ماه آزاد شد و تحت نظر در ملک خود در احمد آباد مجبور به سکوت شد. در سال
۱۳۲۰ پس از اشغال ایران بوسیله نیروهای شوروی و بریتانیا، رضا شاه از سلطنت برکنار و به افریقای جنوبی تبعید شد و دکتر مصدق به تهران برگشت. نهضت ملی‌شدن صنعت نفت ایران دکتر مصدق پس از شهریور ۲۰ و سقوط رضاشاه در انتخابات دوره ۱۴ مجلس بار دیگر در مقام وکیل اول تهران به نمایندگی مجلس انتخاب شد. در این مجلس برای مقابله با فشار شوروی برای گرفتن امتیاز نفت شمال ایران، او طرحی قانونی را به تصویب رساند که دولت از مذاکره در مورد امتیاز نفت تا زمانی که نیروهای خارجی در ایران هستند منع می‌شد.
در انتخابات دوره
۱۵ مجلس با مداخلات قوام‌السلطنه (نخست وزیر) و شاه و ارتش، دکتر مصدق نتوانست قدم بمجلس بگذارد. در این دوره هدف عوامل وابسته به بریتانیا این بود که قرارداد سال ۱۹۳۳ دوره رضاشاه را به دست دولت ساعد مراغه‌ای و با تصویب مجلس تنفیذ کنند. بر اثر فشار افکار عمومی مقصود انگلیسی‌ها تأمین نشد و عمر مجلس پانزدهم به‌سر رسید. در ۱۳۲۸ دکتر مصدق و همراهان وی اقدام به پایه گذاری جبهه ملی ایران کردند. گسترش فعالیت‌های سیاسی پس از شهریور ۱۳۲۰ سبب گسترش مبارزات مردم و به ویژه توجه آنان به وضع قرارداد نفت شده بود. دکتر مصدق در مجلس و بیرون از آن این جنبش را که به «نهضت ملی شدن نفت» معروف شد، هدایت می‌کرد.

ملی شدن نفت و نخست وزیری
در انتخابات مجلس شانزدهم با همه تقلبات و مداخلات شاه و دربار، صندوقهای ساختگی آراء تهران باطل شد. عبدالحسین هژیر وزیر دربار بقتل رسید و در نوبت دوم انتخابات، دکتر مصدق به مجلس راه یافت. پس از کشته شدن نخست‌وزیر وقت سپهبد حاجیعلی رزم‌آرا، طرح ملی شدن صنایع نفت به رهبری دکتر مصدق در مجلس تصویب شد. پس از استعفای حسین علاء که بعد از رزم‌آرا نخست وزیر شده بود، در شور و اشتیاق عمومی دکتر مصدق به نخست وزیری رسید و برنامه خود را اصلاح قانون انتخابات و اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت اعلام کرد. پس از شکایت دولت انگلیس از دولت ایران و طرح این شکایت در شورای امنیت سازمان ملل، دکتر مصدق عازم نیویورک شد و به دفاع از حقوق ایران پرداخت. سپس به دادگاه لاهه رفت و با توضیحاتی که در مورد قرارداد نفت و شیوه انعقاد و تمدید آن داد، دادگاه بین‌المللی خود را صالح به رسیدگی به شکایت بریتانیا ندانست و مصدق در احقاق حق ملت ایران به پیروزی دست یافت. در راه بازگشت به ایران به مصر رفت و مورد استقبال پر شکوه ملت مصر قرار گرفت.

کشمکش با دربار و مخالفان
انتخابات دوره هفدهم مجلس بخاطر دخالتهای ارتشیان و دربار به تشنج کشید و کار بجایی رسید که پس از انتخاب
۸۰ نماینده، دکتر مصدق دستور توقف انتخابات حوزه‌های باقی مانده را صادر کرد. دکتر مصدق برا ی جلوگیری از کارشکنیهای ارتش و دربار درخواست انتقال وزارت جنگ به دولت را از شاه نمود. این درخواست از طرف شاه رد شد. به همین دلیل دکتر مصدق در ۲۵ تیرماه ۱۳۳۱ از مقام نخست‌وزیری استعفا کرد. مجلس قوام السلطنه را به نخست‌وزیری انتخاب کرد و او با صدور بیانیه شدید الحنی نخست وزیری خود را اعلام نمود. مردم ایران که از برکناری دکتر مصدق خشمگین بودند، در پی چهار روز تظاهرات در حمایت از دکتر مصدق، که به کشته شدن چندین نفر انجامید، موفق به ساقط کردن دولت قوام گردیدند. در ۳۰ تیر ۱۳۳۱ دکتر مصدق بار دیگر به نخست‌وزیری ایران رسید.
در
۹ اسفند ماه ۱۳۳۱ دربار با کمک عده‌ای از روحانیون، افسران اخراجی و اراذل و اوباش توطئه‌ای علیه مصدق کردند تا او را از بین ببرند. نقشه این بود که شاه در آن روز به عنوان سفر به اروپا از پایتخت خارج شود و اعلام دارد که این خواسته دکتر مصدق است. مصدق از نقشه اطلاع یافت و توانست جان بدر برد و توطئه شکست خورد.چند روز بعد عمال دربار و چند تن از افسران اخراجی سرتیپ افشارطوس رئیس شهربانی دکتر مصدق را ربودند و پس از شکنجه کشتند. بدنبال استعفای بسیاری از نمایندگان طرفدار مصدق، دولت اقدام به همه‌پرسی (رفراندم) در کشور کرد تا مردم به انحلال یا عدم انحلال مجلس رای دهند. در این همه‌پرسی (که به خاطر همزمان نبودن رای‌گیری در تهران و شهرستان‌ها و جدا بودن صندوق‌های مخالفان و موافقان مورد انتقاد بسیاری قرار گرفت) در حدود دو میلیون ایرانی به انحلال مجلس رای دادند و مجلس در روز ۲۳ مرداد ۱۳۳۲ منحل شد.

کودتا علیه دولت مصدق
در روز
۲۵ مرداد ۱۳۳۲ طبق نقشه‌ سازمان‌های جاسوسی امریکا و انگلیس برای براندازی دولت مصدق، شاه فرمان عزل دکتر مصدق را امضا کرد و رئیس گارد سلطنتی، سرهنگ نصیری را موظف نمود تا با محاصره خانه نخست وزیر فرمان را به وی ابلاغ کند. همچنین نیروهایی از گارد سلطنتی مامور بازداشت عده‌ای از وزرای دکتر مصدق گشتند. ولی نیروهای محافظ نخست‌وزیری رئیس گارد سلطنتی و نیروهایش را خلع سلاح و بازداشت نمودند.
در روز
۲۸ مرداد ماه ۱۳۳۲ دولت‌های امریکا و بریتانیا دست به کودتای دیگری زدند که این‌بار باعث سقوط دولت مصدق گشت. در این روز سازمان سیا با خریدن فتوای برخی از روحانیون و همچنین دادن پول به ارتشیان، اراذل و اوباش تهران آنها را به خیابان‌ها کشانید. کودتاچیان توانستند به آسانی خود را به خانه دکتر مصدق برسانند و پس از چندین ساعت نبرد خونین گارد محافظ نخست وزیری را نابود کنند و خانه وی را پس از غارت کردن به آتش بکشانند. در روز 29 مرداد دکتر مصدق و یارانش خود را به حکومت کودتا به رهبری سرلشکر زاهدی تسلیم کردند. بدین ترتیب در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ (۱۹ اوت ۱۹۵۳) سازمانهای جاسوسی بریتانیا و ایالات متحده امریکا با کودتا دکتر مصدق را برکنار کرده و محمدرضا شاه پهلوی را که پس از شکست کودتای 25 مرداد به رم رفته بود بازگرداندند و به قدرت رساندند.

محاکمه و زندان و خانه نشینی
مصدق پس از کودتای
۲۸ مرداد در دادگاه نظامی محاکمه شد. او در دادگاه از کارها و نظرات خود دفاع کرد. دادگاه وی را به سه سال زندان محکوم کرد. پس از گذراندن سه سال زندان، دکتر مصدق به ملک خود در احمد آباد تبعید شد و تا آخر عمر تحت نظارت شدید بود.
در سال
۱۳۴۲ همسر دکتر مصدق، خانم ضیاالسلطنه، در سن ۸۴ سالگی درگذشت. حاصل ازدواج وی و دکتر مصدق دو پسر و سه دختر بود. در ۱۴ اسفند ماه ۱۳۴۵ دکتر محمد مصدق بدلیل بیماری سرطان، در سن ۸۴ سالگی درگذشت. مصدق وصیت کرده بود او را کنار شهدای ۳۰ تیر در ابن بابویه دفن کنند، ولی با مخالفت شاه چنبن نشد و او در یکی از اتاقهای خانه‌اش در احمد آباد به خاک سپرده شد. قانون ملی شدن صنعت نفت در واقع پیشنهادی بود که به امضای همه اعضای کمیسیون مخصوص نفت در مجلس شورای ملی ایران در 17 اسفند 1329 به مجلس ارائه شد و تصویب گردید. متن پیشنهاد تصویب شده: به‌نام سعادت ملت ایران و به‌منظور کمک به تأمین صلح جهانی، امضاکنندگان ذیل پیشنهاد می‌نمائیم که صنعت نفت ایران در تمام مناطق کشور بدون استثنا ملی اعلام شود یعنی تمام عملیات اکتشاف، استخراج و بهره‌برداری در دست دولت قرارگیرد.
مجلس سنا نیز این پیشنهاد را در 29 اسفند 1329 تصویب کرد و پیشنهاد قانونی شد کمیسیون مخصوص نفت یا کمیسیون خاص نفت یا کمیسیون نفت، کمیسیونی بود که در اول تیر 1329 در دوره شانزدهم مجلس شورای ملی ایران برای رسیدگی به لایحه نفت (معروف به لایحه گس-گلشائیان)تشکیل شد.
همین کمیسیون پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت را در اسفند 1329 به مجلس ارائه داد که به تصویب رسید.

رییس علی دلواری


Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA


زندگینامه رئیس علی دلواری

 

روستای دلوار بندر كوچكی است در پنجاه كیلومتری بوشهر كه مركز یكی از بخشهای ساحلی شهرستان تنگستان است. واژه دلوار به معنای " دلاور " است كه گاه " دلبار" هم گفته می شود . شغل مردم دلوار اغلب ماهیگیری و سفر به شیخ نشینهاست. موقعیت دلوار بگونه ای است كه كشتیهای بزرگ می توانند در ساحل آن پهلو بگیرند و به همین لحاظ در مقاطعی از تاریخ ایران نامی از آن ذكر شده است .
بندر دلوار كه جمعیت آن حدود 700 نفر بوده است، بزرگترین نقش را در دفاع از خاك ایران در سال 1914 م.( 1333 ه.ق) در مقابل حمله دوم قوای انگلیس داشته است.
رئیس علی فرزند رییس محمد در سال 1261 ش در دهستانی از توابع بوشهر به دنیا آمد. او در عصر مشروطیت ، جوانی 24 ساله ، بلند همت، شجاع، در صدق و صفا كم مانند و در حب وطن و توكل به خدا ، ضرب المثل بود. اگرچه سواد و معلومات كافی نداشت ، اما پاكی و سرشت و صفات حمیده او زبانزد اطرافیان بود. رییسعلی بعد از این كه قوای اشغالگر انگلیس بوشهر را به تصرف خود درآوردند، با شجاعتی وصف‏ناپذیر به مقابله با تجاوزگران پرداخت و شكست‏های سنگینی بر آنان وارد كرد.
رئیسعلی بعد از این كه قوای انگلیس بوشهر را به تصرف خود درآوردند، به مقابله با تجاوزگران پرداخت و شكست‏های سنگینی بر آنان وارد كرد.
پس از اشغال بوشهر در رمضان سال 1333 ق، نیروهای انگلیسی قصد تصرف دلوار را می‏كنند. محلی كه پیش از آن، چند بار سربازان انگلیسی به آنجا یورش برده و هر بار طعم تلخ شكست را چشیده بودند. رییسعلی همراه با یاران خود، علیه اشغالگران وارد نبرد شده و نیروهای متجاوز را كه قریب به پنج هزار نفر بودند، تار و مار می‏كند. قیام مردم تنگستان بر روی هم هفت سال به طول انجامید و در این مدت، دلیران تنگستان، دو هدف عمده را دنبال می‏كردند: پاسداری از بوشهر، دشتستان و تنگستان به عنوان منطقه سكونت خود و جلوگیری از نفوذ قوای بیگانه به درون سرزمین ایران و دفاع از استقلال وطن. با کودتای ضد انقلابی لیاخوف روسی علیه مشروطه‌خواهان در هزار و سیصدو بیست و شش هجری قمری و بمباران مجلس شورای ملی و استقرار دیکتاتوری محمدعلی شاه قاجار، رئیس علی به همراه سیدمرتضی علم‌الهدی اهرمی به مبارزه علیه استبداد صغیر پرداخت. در سال هزار وسیصد و بیست و هفت هجری قمری با کمک تفنگچی تنگستانی، بوشهر را از عناصر مستبد وابسته به دربار محمدعلی شاه پاک کرد و اداره گمرک و انتظامات و دیگر ادارات را تسخیر کرد. این کار دلیران تنگستان بر انگلیسیها که اداره گمرک را در اجاره داشتند گران آمد وآنان برای تضعیف مشروطه‌خواهان و استمرار سلطه بر حیات اقتصادی و سیاسی جنوب ایران به جنگ با دلیران تنگستانی پرداختند و در این راه از دیگر خوانین جنوب ایران یاری جستند. جنگ میان رئیس علی و دلیران تنگستان از یک سو و انگلیسیها و خوانین متحد آنان از سوی دیگر به طور پیاپی و پراکنده تا شوال هزار و سیصد و سی و سه ه.ق ادامه یافت و انگلیسیها نتوانستند بر رئیس علی و یارانش تفوق یابند. تا این که در گیرودار حمله انگلیسیها به بوشهر در شب بیست و سه شوال هزار و سیصد وسی‌وسه ه.ق (سوم سپتامبر هزار و نهصد و پانزده میلادی) هنگامی که رئیس‌علی در محلی به نام «تنگک صفر» قصد شبیخون به قوای انگلیسیها را داشت، از پشت مورد هدف گلوله یکی از همراهان خائن قرار گرفت و در دم به شهادت رسید. مبارزات رئیس علی دلواری برگ زرین دیگری در تاریخ مقاومت دلیر مردان ایران در مبارزه با استعمار است رییسعلی دلواری این آزاده دلاور، سرانجام در حین مبارزه با دشمنان اسلام و ایران در دوازدهم شهریور 1294 ش برابر با 23 شوال 1333 ق در 33 سالگی، از پشت مورد هدف گلوله فرد خائنی قرار گرفت و به شهادت رسید. liravi.mihanblog.com


درد دل

 

میگویند زمان طلاست.
دروغ میگویند
زمان آتش است
من چشیده ام
گذرا نیست.
ثانیه به ثانیه اش می سوزاند
و تا به شعله ات نکشد نمی گذرد.

…………………………………….

مـهـربـانـی تـا کـــــــی!!!!
بـگـذارسـخـت باشم و سـرد!!!
بـاران کـه بـاریــد ... چـتـر بـگـیـرم و چـکـمـه!!!
خـورشـیـدکـه تـابـیـد ... پـنـجـره ببـندم و تـاریـک!!!
اشـک کـه آمـد ... دسـتـمـالـی بـردارم و خـشـک!!!
او کـه رفـت نـیـشخـنـدی بـزنـم و سـوت...

………………………………………

زمانی که برای خود مشروب میریختم، اندیشیدم

که مشکل مشروبات الکلی در این است:
زمانی که اتفاق بدی میفتد، مینوشی تا فراموش کنی......

زمانی که اتفاق خوبی میفتد, مینوشی تا جشن بگیری........

و زمانی که هیچ اتفاقی نیفتاده, مینوشی تا اتفاقی بیفتد!

……………………………………………

ديدی غزلی سرود؟
عاشق شده بود.
انگار خودش نبود
عاشق شده بود.
افتاد.شکست . زير باران پوسيد
آدم که نکشته بود .
عاشق شده بود

.........................................................

زندگي بافتن يك قاليست،
نه همان نقش و نگاري كه خودت ميخواهي،
نقشه را اوست كه تعيين كرده،
تو در اين بين فقط ميبافي،
نقشه را خوب ببين! نكند آخر كار،قالي زندگيت را نخرند!

.........................................................

بعضی حرفا رو نمی شه گفت،باید خورد!!
ولی بعضی حرفارو،نه میشه گفت،نه می شه خورد!
می مونه سردل! میشه دلتنگی! میشه بغض! ... میشه سكوت!

 میشه همون وقتایی كه خودتم نمی دونی چه مرگته !!!

تنها

 

هــــــــی تــــــــــــو !
از اینکه امروز مورد توجه هستی خوشحال نباش
تیتر اول روزنامه امروز
کاغذ باطله فرداست…

…………………………………………………

من غم برای خوردن بسیار دارم تو دیگر برایم لقمه نگیر..!

…………………………………………………

آدمــــــا
گاهی لازمه چند وقــت کرکره شونو بکشن پاییـــن
یه پارچـــه سیـاه بزنن درش و بنـویسن:
کسی نمـــــــرده
فقط دلـــــــــم گرفتــــــه…!

…………………………………………………

یـا دیـوار هـاے مـا مـوش نـدارنـد یـا مـوش هـا کـر شـده انـد ،
و نـمـے شـنـونـد صـدای نـالـه هـاے پـر از بـغـضـم را . .
مـوش هـم مـوش هـاے قـدیـم . .

…………………………………………………

چقدر سخته دلتو بشکونن
غرورتو بشکونن
قولاشونو بشکونن
و تو بخوای حداقل بغضتو سالم نگه داری اما نتونی …

…………………………………………………

اينايى كه ميگن يه تار موت رو به دنيا نميدم
چرت میگن , موقعيتش که پيش بياد
كل هيكلتو به يه كيلو
سیب زمینی ميفروشن

…………………………………………………

تردیدی نیست
تو رفته ای و دیگر بازنمیگردی
حالا دیگر تنهایی ام حرمت دارد
به حرمت آن هم که شده پشت سرت را نگاه نکن

…………………………………………………

خُــدایــآ بُــت بــود...
بُـــت شِـــکَــن فــرســتــادی. . . .

لیلی و مجنمو

یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه لیلا نشست


عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود


سجده ای زد بر لب درگاه او

پر زلیلا شد دل پر آه او


گفت یا رب از چه خوارم کرده ای

بر صلیب عشق دارم کرده ای


جام لیلا را به دستم داده ای

وندر این بازی شکستم داده ای


نشتر عشقش به جانم می زنی

دردم از لیلاست آنم می زنی


خسته ام زین عشق، دل خونم مکن

من که مجنونم تو مجنونم مکن


مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو ... من نیستم


گفت: ای دیوانه لیلایت منم

در رگ پیدا و پنهانت منم


سال ها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی

 

عشق لیلا در دلت انداختم

صد قمار عشق یک جا باختم


کردمت آوارهء صحرا نشد

گفتم عاقل می شوی اما نشد

 

سوختم در حسرت یک یا ربت

غیر لیلا برنیامد از لبت


روز و شب او را صدا کردی ولی

دیدم امشب با منی گفتم بلی


مطمئن بودم به من سرمیزنی

در حریم خانه ام در میزنی


حال این لیلا که خوارت کرده بود

درس عشقش بیقرارت کرده بود


مرد راهش باش تا شاهت کنم

صد چو لیلا کشته در راهت کنم.

 

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

واقعه عاشورا

دیدگاه اهل سنت به عاشورا از لحاظ تاریخی

ناصری داوودی، در ادامه، با اشاره به پیامدها و حوادث خارق العاده همزمان و بعد از عاشورا گفت: " اهل سنت، بیش‌تر، به آثار و پیامدهای خارق‌العاده شهادت امام حسین(ع) و یارانش در منابع تاریخی،‌ روایی، رجالی و مقاتل آنها پرداخته اند، در حالی که شیعیان نپرداخته اند یا به صورت محدود و پراکنده از منابع اهل سنت استفاده کرده اند". وی خاطرنشان کرد: "حوادثی وجود دارند؛ مانند ظاهر شدن حمره آسمانی بعد از شهادت حضرت به مدت ۶ ماه؛ حتی در بعضی بیابان های عراق و شام و بصره خون باریدن از آسمان و پر شدن خیمه ها از خون که شیعیان آنها را مطرح نکرده اند ولی اهل سنت در منابع خود آورده اند یا مسأله قرائت قرآن توسط رأس بریده سیدالشهدا(ع) در کربلا‌ و کوفه و شام، از زیر سنگ‌های بیت المقدس همزمان و بعد از عاشورا خون جوشیدن ، یا ابتلا‌ی تمسخرکنندگان و قاتلا‌ن امام حسین(ع) به عقوبت های دردناک دنیوی، صداها و مرثیه ها و اشعار حتی رثایی شنیدن از جاها و مناطقی که افراد خواننده معلوم نیست و نیز مسلمان شدن تعدادی از مسیحیان با مشاهده‌ء تلا‌وت قرآن توسط سر بریده و خواب های عجیب که از که از اصحاب مورد پذیرش اهل سنت نسبت به عاشورا نقل شده است. نمونه های زیادی از این قبیل وجود دارند که عظمت شخصیت امام حسین(ع) را نشان می دهد و دیدگاه اهل سنت را از لحاظ تاریخی نسبت به عظمت این شخصیت بیان می کند؛ بیش‌تر راویان این گونه حوادث که پیامدهای عاشورا را بیان کرده اند بصری‌یا شامی بوده‌اند.

ولنتاین

           به سوی عشق 

عزیز دل:

دور از تو در این شهر مرا هم نفسی نیست

فریاد کنم ز دل و فریاد رسی نیست

ما را نفس از هجر به لب امدم و مردم

گویند که این عشق تو هم جز هوس نیست

ای اه بسوزان به شر سینه ی ما را

کین سینه برای دل ما جز قفس نیست

گفتم به دل از همهمه در سینه چه غوغاست

گفتا که در این خانه به جز یار کسی نیست

                   بی تو هرگز................


حجاب چیست ؟

حجاب چیست ؟

حجاب یکی از احکام اسلامی است که برای پوشش مردان و زنان وضع شده‌است که درقرآن مورد اشاره قرار گرفته‌اند.

در طول همه اعصار و در بسیاری از تمدن‌ها حجاب در شکل‌های گوناگون وجود داشته‌است اسلام فقط حدود حجاب زن و مرد را مشخص کرده‌است. بدین معنا که مردان باید عورت خود را بپوشانند و زنان نیز باید بدن خود جز صورت و دو دست را به گونه‌ای بپوشانند که برجستگی‌های آن آشکار نگردد و تحریک آمیز نباشد.

ادامه نوشته